جادوی عملی ۲: نفرین خانوادگی اوونز در سفری بودایی با کیدمن و بولاک
در حالی که موج بازسازیها و دنبالهسازیها در هالیوود همچنان ادامه دارد، بازگشت دو ستاره خاطرهساز به قصه زنان اوونز، حالوهوای دهه نود میلادی را با رنگی تازه بازمیگرداند. فیلمی که برخلاف انتظارها از بسیاری از آثار مشابهاش بهتر عمل کرده و تماشاگر را به سفری میان جادو، نفرین و پیوندهای خانوادگی میکشاند.
وقتی نفرین گریبان نسل تازه را میگیرد
بیستوشش سال پس از ساخته شدن قسمت نخست در ۱۹۹۸، حالا شاهد ادامهای هستیم که در آن ساندرا بولاک و نیکول کیدمن در نقشهای سالی و گیلیان بازگشتهاند. خط اصلی روایت این بار حول دختران سالی، کایلی و آنتونیا، و خالههایشان شکل گرفته است. جرقه ماجرا زمانی زده میشود که کایلی برخلاف سنت دیرینه خاندان عاشق میشود؛ غافل از آنکه نیرویی شوم در کمین نامزد اوست. تصادفی هولناک، نامزد جوان را به کما میفرستد و همین نقطه، آغاز درام اصلی بهشمار میآید.
برای نجات جان او، کایلی راهی انگلستان میشود تا نفرین را در جایی که جادوی سیاه انتظارش را میکشد، خنثی کند. در ادامه، سالی نیز ناگزیر به این سفر میپیوندد تا دخترش را بیابد. اثر با وجود برخی کاستیهای فیلمنامهای، حالوهوایی گرم دارد و مخاطب بهسادگی دل نمیکند آن را رها سازد؛ حالتی که یادآور سینمای دو دهه پیش است.
خانه، زنان و یادگاری از فضای دهه نود
عمارت قدیمی، رموز پنهان خانوادگی، طلسمی تاریک و دفترچهای اسرارآمیز، همگی دستبهدست هم میدهند تا فضای آشنای آن سالها بازسازی شود. در دورانی که آثار زیادی با محوریت سحر و جادو و زنانگی ساخته میشد، این فیلم جان تازهای به آن حسوحال میبخشد. جادو در اینجا تنها ابزار خیالپردازی نیست، بلکه حلقهای است که زنان چند نسل را به هم پیوند میزند.
این پیوند در واقع همان ناخودآگاه جمعی خاندان است که زخمهای التیامنایافته، رازهای ناگفته و هراسهای سرکوبشده را در خود جای داده است. آنچه این اثر را از دیگر فیلمهای جادوگری جدا میسازد، نیروی زنانه و صمیمیت میان آنهاست؛ بدون آنکه قصد داشته باشد به ورطه شعارهای فمینیستی بیفتد یا زنان را بیرقیب جلوه دهد. در نهایت، جادو پناهگاهی است برای کسانی که در جهان مردان جایی ندارند و عشق برایشان بیقربانی به دست نمیآید.
کارمای بیننسلی و نگاهی به آموزههای بودایی
شاید بتوان ردپای یک خوانش از مکتب بودا را در لایههای داستان دنبال کرد. چرخه معیوب، کارمای منتقلشده از نسلی به نسل دیگر و لزوم قطع زنجیره توسط آخرین حلقه، همگی ما را به آن اندیشه کهن نزدیک میکنند. نفرین خانوادگی استعارهای از همین دور باطل است که سالی سالها با انکارش، بر شدت ترس، فقدان و تنهایی افزوده است.
او میپندارد با پس زدن نیروهای جادویی میتواند آیندهای بیدرد رقم بزند، اما رویگردانی از گذشته درد را درمان نمیکند، بلکه آن را برای نسل بعد انباشته میسازد. فیلم بر این باور است که همواره راهی برای گسستن این چرخه وجود دارد، مشروط بر اینکه حقیقت را بپذیریم و از رویارویی با آن نگریزیم. لزومی ندارد میراث معیوب نیاکان را تکرار کنیم؛ میتوان در نقطهای ایستاد و اتصالها را از هم گسست.
سالی در این سفر قهرمانی باید بپذیرد که یک جادوگر است و بار سنگینی را به دوش میکشد. او میآموزد که به ریشههایش بازگردد و تواناییهایش را در آغوش بگیرد؛ چراکه انکار این هویت، همان چیزی است که خانواده را بیش از پیش آسیبپذیر کرده است.
شیمی همیشگی سالی و گیلیان
یکی از برگهای برنده اثر، رابطه پرکشش میان سالی و گیلیان است که تماشای آن تا پایان فیلم جذاب باقی میماند. این دو شخصیت کاملاً متضادند: گیلیان از مواجهه با جادو هراسی ندارد، اما سالی در پی کشیدن دیواری امن به دور خود است. تضادهای آنها فضایی دلنشین پدید میآورد که بیشباهت به زیرژانر دورفیق کلاسیک نیست، بیآنکه دقیقاً در قالب آن بگنجد.
حضور این دو بازیگر، خاطره قسمت اول را زنده میکند و هماهنگیشان در کنار هم، جهانی میسازد که دوستداشتنی است. در پایان، آنچه این فیلم را متمایز میکند نه لزوماً بینقص بودن، بلکه صمیمیت و گرمبینی است که میان شخصیتهایش جریان دارد و مخاطب را تا آخر همراهی میکند.





