مچباکس؛ وقتی جان سینا قهرمان تکنفره نیست
سینمای اکشن تجاری از دیرباز بر پایه تکرار بنا شده است؛ مخاطب بلیت میخرد تا همان چیزی را ببیند که بارها دیده و به آن خو گرفته است. مچباکس هم از این قاعده مستثنا نیست، اما همین تکرار آشناست که آن را برای تماشاگر دلپذیر میکند، بهویژه وقتی جان سینا در قامت نقش اصلی حاضر است؛ بازیگری که این روزها در بسیاری از آثار اکشن ظاهر میشود و تهیهکنندگان هم بهدرستی روی توانش برای کشاندن مخاطب به سالنهای سینما حساب میکنند.
از تعمیرگاه تا ماموریتی که زبدهها در آن جان باختند
روایت با نوجوانی شان آغاز میشود؛ دورانی که گروه کوچکی از دوستان را گرد خود دارد و قصد دارد به ایمی یک ماشین کلاسیک مینیاتوری هدیه بدهد. این جمع، که به باند مچباکس شهرت دارد، بر علاقه مشترکش به خودروهای کوچک شکل گرفته و در تعمیرگاه عموی ایمی دور هم جمع میشود. پس از این پیشدرآمد، داستان جهشی ۲۸ ساله میزند: شان اکنون ماموری مخفی است که دوستانش را پنهانی در شبکههای اجتماعی دنبال میکند. مرگ عموی ایمی، که او بسیار دوستش میدارد، شان را به زادگاهش در اوهایو بازمیگرداند و همین بازگشت، جرقه ماجرای اصلی را روشن میکند.
شان مامور بوده کلاهکی هستهای را به مافوقهایش تحویل دهد، اما دسیسهای ترتیب داده میشود تا او را به دزدیدن این سلاح خطرناک متهم کنند. حالا ماموران سیا دوستانش را ربودهاند و او باید بمب را بیابد و همه را نجات دهد؛ ماموریتی که به ظاهر از عهده زبدهترینها هم برنمیآید. دوستانی که تا دیروز زندگی عادیشان را در اوهایو میگذراندند، ناگهان راهی الجزایر، رومانی و روسیه میشوند تا با جاسوسانی خطرناک رودررو شوند.
خندهای که از دل بحران بیرون میآید
آنچه کمدی اکشن را میسازد، نه شوخیهای مستقیم، بلکه فاصله میان انتظار و واقعیت است. وقتی شخصیتی در بدترین موقعیت ممکن قرار میگیرد و برخلاف پیشبینی تماشاگر عمل میکند، خنده از همان شکاف زاده میشود. در مچباکس، دیدن معلم شیمیای که اسلحه به دست میگیرد و در اتوبان تیراندازی میکند، یا خلبانی که با هلیکوپتر رادیوییاش ماموران سیا را درگیر میکند، دقیقاً از همین جنس است.
نکتهای که این رویکرد را تقویت میکند، گره زدن یک ماجرای جاسوسی به دنیای ماشینهای مینیاتوری و خاطرات کودکی است؛ تضادی که هویتی کمدیوار با خود دارد. هیچکس باور نمیکند کودکی که با خودروهای اسباببازی بازی کرده، روزی وارد ماموریتهای جاسوسی شود و ماموران خشن را از پای درآورد. اما چون مچباکس کمدی اکشن است، دوستان قدیمی باید به شیوه گذشته دور هم جمع شوند و با اسباببازیهای واقعی به ماموریتی واقعی بروند.
قهرمانی که به تنهایی از پس همهچیز برنمیآید
جان سینا در این اثر شبیه قهرمانان اکشن کلاسیک نیست. در آن الگوی آشنای ژانر، قهرمان در مرکز ثقل جذابیت روایت مینشیند، اما اینجا فیلمساز دوستان کودکی شان را وارد بازی میکند و قهرمان دیگر تنها شخصیت قدرتمند درام نیست. فرمول همیشگی فیلمهای سینا بر قدرت بدنی خیرهکننده، کاریزما و طنز ظریف او استوار است؛ ترکیبی که به او اجازه میدهد از بدترین خطرها جان سالم به در ببرد و گروهی را شکست دهد. مچباکس این الگو را نگه میدارد، ولی بار دراماتیک را تنها بر دوش قهرمان نمیگذارد و جمعی از شخصیتها را وارد ساختار اکشن میکند.
نتیجه اینکه سینا اینجا عضو گروهی است که برای زنده ماندن باید با آنها همکاری کند؛ او دیگر ماشین شکستناپذیری نیست که یکتنه از پس همهچیز برآید، بلکه به یاری دوستانی نیاز دارد که میتوانند مانند خودش دست به کارهای نظامی بزنند. فیلم همچنین از سنت قهرمان بیگذشته فاصله میگیرد: شان اجازه دارد گذشتهای داشته باشد و به خاطراتش برگردد. قهرمانان کلاسیک جاسوسی معمولاً تنها هستند و تنهایی به سمت غروب رانندگی میکنند، اما شان با ایمی به سمت غروب میرود، آن هم با شورولت کامارو آبی مدل ۱۹۶۹ که رمزی میان این دو بود. با این حال، این ساختارشکنی به اندازهای نیست که بتوان گفت فیلم قاعدهای را از بیخ شکسته است.
اکشنی با وزن واقعی و منطق اغراقآمیز
مچباکس جدا از تکراری بودنش، صحنههای اکشن و تعقیبوگریز خوبی میسازد و سم هارگریو، کارگردان فیلم، همواره استعداد قابلتوجهی در طراحی و کارگردانی این صحنهها نشان داده است. جذابیت تعقیبوگریزها از برخورد واقعی خودروها با منطق اغراقآمیز دنیای ماشینهای مینیاتوری میآید. کامیونها، هلیکوپتر و موتورها چنان واقعی به نظر میرسند که وزن، سرعت و خطرشان را باور میکنیم، اما حرکتشان چنان اغراقآمیز است که ماجرا از یک اتفاق واقعگرایانه فراتر میرود و هوایی سرگرمکننده میگیرد.
در اینجا اکشن زبان پیشبرد درام است؛ این رویدادها فقط برای جلو بردن روایت رخ نمیدهند، بلکه در مسیر قدرت شخصیتها قرار میگیرند. به همین دلیل تماشای صحنههای زدوخورد، که به جذابترین شکل ممکن طراحی شدهاند، یکی از اصلیترین کششهای فیلم است. در نهایت باید گفت مچباکس اثری حالخوبکن است با پایانی ملودرام، که در آن همه به مراد دلشان میرسند و کسی ناراحت نمیشود؛ فیلمی مناسب آخر هفته که اگر حالتان خوب نیست میتوانید تماشایش کنید و مدتی از این جهان رها شوید.





