نقد فیلم هوکوم؛ سفری به قلب وحشت فولکلوریک و روانشناختی ایرلند
سینمای وحشت دیگر تنها به دنبال پریدن ناگهانی تصاویر از گوشهی قاب و ترساندن مخاطب با صداهای بلند نیست. این روزها آثاری که در جشنوارهها و بازارهای سینمایی میدرخشند، آنهایی هستند که ترس را با لایههای عمیق درام و روانشناسی در هم میآمیزند. فیلم هوکوم (Hokum) دقیقاً در همین نقطه ایستاده است؛ اثری که نشان میدهد چگونه یک داستان ترسناک میتواند همزمان یک کاوش فلسفی و روانشناختی باشد. در ادامه، این نقد و بررسی را میخوانید که چرا این فیلم یکی از بهترینهای امسال در ژانر خود بهشمار میرود.
روایتی از سوگواری و دعوت به هزارتوی ترس
هوکوم قصهی نویسندهای به نام اوم را روایت میکند که زخم کهنهای از روزهای گذشته را با خود حمل میکند. او برای رهایی از این اندوه، راهی سفری به یک مهمانخانهی دورافتاده در جنگلهای ایرلند میشود تا خاکستر والدینش را در همان جایی که آنها ماهعسل خود را گذرانده بودند، به خاک بسپارد. اما این سفر از همان ابتدا رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. اوم پیش از رسیدن به مقصد، موجودی عجیب را بر پلههای خانهاش میبیند و حضور مادر درگذشتهاش را در کنار خود حس میکند. اینها تنها مقدمهای هستند برای ورود او به دنیای تسخیرشدهی آن هتل ایرلندی، جایی که گویی نیرویی ناپیدا او را به دل جنگل میکشاند.
فیلم از همان ابتدا با نشانههای وهمآلود، تماشاگر را برای مواجهه با وحشتی فراطبیعی آماده میکند. وقتی اوم به محض ورود به مهمانخانه با جنازهی یک بز مشکی روبهرو میشود که روی ماشینها راه رفته و کشته شده است، مخاطب میفهمد که قرار است با اثری فراتر از یک فیلم ترسناک ساده طرف باشد. این نشانهها در ادامه با داستانهای فولکلوریک منطقه گره میخورند و مسیر فیلم را به سمت یک وحشت ریشهدار هدایت میکنند.
سایهی یونگ و جادوگر افسانهای
هوکوم وحشت فولکلوریک را به عنوان نقطهی گرانش روایت خود برمیگزیند. بر اساس افسانهای محلی، جادوگری به نام کایلیخ مسافران را به بند میکشد و به غار خود میبرد. این جادوگر که در سوئیت ماهعسل حضور دارد، تنها یک تهدید فراطبیعی نیست؛ بلکه نمادی از گذشتهی دردناک اوم است. او کسی است که ناخواسته باعث قتل مادرش شده و حالا باید در این مکان به رستگاری برسد. اوم در دنیای سرد و منزوی خود، حتی توانایی برقراری ارتباط با دیگران را ندارد و در صحنهای پیشخدمت رستوران را میسوزاند. این هتل تسخیرشده در واقع آینهای است که اوم را با خودش، مادرش و جهان پر از دردی که در آن زیسته، روبهرو میسازد.
از منظر روانشناسی یونگ، جادوگر این قصه همان «سایه»ی قهرمان داستان است؛ تمام آنچه که اوم پس میزند و نمیخواهد با آن روبهرو شود. وقتی اوم به فیونا میگوید که مادرش توسط یک دانشآموز کشته شده و قاتل لیاقت دار زدن را داشته، عمق انکار و درگیری او با روزهای گذشتهاش آشکار میشود. در افسانهها آمده است که هر وقت بترسی، موجودی غیرارگانیک در زندگیات ظاهر میشود. اوم از گذشتهاش وحشت دارد، پس باید تاوانی فراطبیعی بپردازد. زنجیر شدن او توسط جادوگر و کشیده شدن به قعر جهنم، در واقع شکلی از گرفتار ماندن در گذشته و ناتوانی در رها کردن آن است. اما در نهایت، با ظاهر شدن مادر و تطهیر او با کلامش، همه چیز به پایان میرسد؛ جایی که تهدید درونی به یک خطر بیرونی بدل شده و فیلم این دو سطح را بهزیبایی در هم میتلفیق میکند.
هتل گوتیک؛ استعارهای از ناخودآگاه
مکان تسخیرشده یکی از ارکان اصلی سینمای وحشت است و هوکوم به بهترین شکل از این المان بهره میبرد. مهمانخانهی ایرلندی با معماری گوتیک خود، نمادی از ناخودآگاه شخصیت اصلی است. نکتهی جالب اینجاست که هیچ چیز ترسناکی در طبقهی اول هتل وجود ندارد و هرچه هست در زیرزمینی است که زنگش به عنوان یک اخطار فراطبیعی به صدا درمیآید. این زیرزمین همان جایی است که اوم برای رسیدن به فردیت و رویارویی با سایههای روانش باید به آن سفر کند.
اتاق ماهعسل، بهویژه، کارکردی فراتر از یک فضای ممنوعه دارد. قفلهای این اتاق هر روز چک میشوند و از بهترین آهنها برای مهروموم آن استفاده شده است. این ممنوعیت، کنجکاوی را تحریک میکند و این تصور را میسازد که قوانین مهمانخانه بر رازی سرکوبشده بنا شده است. در واقع، نقطهی قوت فیلم در معماری هتل، بیش از کارکرد فیزیکیاش، در پیوند آن با روان اوم است که میتواند بحران درونی او را تداعی کند.
هوکوم میان سه سطح وحشت فراطبیعی، روانشناختی و فولکلور محلی حرکت میکند و این قلمروها هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند. تماشاگر همزمان هم یک تهدید بیرونی را حس میکند و هم درونی آشفته را. انزوا، معماری رازآلود، محدودیت در رفتوآمد و صداهای نامشخص، همگی از ویژگیهای مهم سینمای وحشت گوتیک هستند که در این اثر بهخوبی استفاده شدهاند. هوکوم نه تنها یکی از بهترین فیلمهای ترسناک امسال است، بلکه اثری است که با انسجام در ساختارش، توانسته ارتباطی دراماتیک میان ایدههای متفاوتش برقرار کند و فراتر از آثاری باشد که تنها با جامپاسکرها قصد ترساندن دارند.





