ورود

راز چاه در Reanimal: دوستی مشکوک در جزیره جنگ‌زده

منبع: گیمفا ۵ دقیقه مطالعه
راز چاه در Reanimal: دوستی مشکوک در جزیره جنگ‌زده

پسری ناشناس، دختری را از دل آب بیرون می‌کشد، اما پاداش این نجات، حمله‌ای خشن از سوی اوست. همین برخورد کوتاه در آغاز، سنگ‌بنای یکی از پرابهام‌ترین روابط در Reanimal می‌شود؛ جایی که تردید دربارهٔ نقش پیشین پسر در آزار دختر، تا پایان سفر همراه بازیکن باقی می‌ماند. استودیو تارسیر این شک را از همان لحظه‌های نخست در ذهن می‌کارد، در حالی که هدف ظاهری گروه ساده به نظر می‌رسد: یافتن دوستان گمشده و فرار از جزیره‌ای که جنگ آن را بلعیده است. برای درک ماجرا، رفتار کودکان و سکوت سنگینشان دربارهٔ گذشته، به اندازهٔ رخدادهای مسیر اهمیت دارد.

سفر در ویرانه‌های یک جزیره

پسر کیسه‌ای بر سر دارد و دختر ماسکی به شکل خرگوش زده است. سه همراهشان نیز با نام‌هایی برآمده از ظاهرشان شناخته می‌شوند: کلاه‌دار (Hood)، بانداژپیچ (Bandage) و سطل‌به‌سر (Bucket). پشت این پوشش‌ها اطلاع چندانی از احساسات یا پیشینه‌شان به دست نمی‌آید و تنها راه شناخت، دنبال کردن کنش‌هایشان است. آشنایی بازیکن با آن‌ها از همین‌جا شکل می‌گیرد؛ جایی که یکی برای دیگری صبر می‌کند یا یاری‌اش می‌دهد تا از مانعی بالا برود. گفت‌وگوها بسیار محدودند و پیش از آنکه پیوندشان روشن شود، نگرانی برای جانشان آغاز می‌شود. یافتن هر کدام، در ظاهر گامی به سوی رهایی است.

  • محله‌های غرق‌شده و مین‌های دریایی راه را بسته‌اند.
  • کارخانه‌های متروک و حضور سنگرها از جنگی قدیمی خبر می‌دهند.
  • سلاح‌های برجا‌مانده از بزرگسالان، هنوز هم قربانی می‌گیرند.

برخلاف محیط‌های خانه‌عروسکی در Little Nightmares که کوچکی کودکان را با مقیاس بازی نشان می‌داد، اینجا فضایی واقع‌گرایانه‌تر با دوربین آزادتر حاکم است؛ موضوعی که سازندگان در گفت‌وگو با GamesRadar نیز به آن اشاره کرده‌اند. برخی هواداران استحکامات جزیره را به جزایر کانال مانش در جنگ جهانی دوم شبیه دانسته‌اند، به‌ویژه با توجه به گزارش صلیب سرخ از گرسنگی شدید ساکنان گرنزی در اواخر جنگ. با این حال، بازی مکان را مشخصاً همان‌جا معرفی نمی‌کند و تجهیزات گوناگون آن، تعیین یک دورهٔ تاریخی دقیق را ناممکن می‌سازد. همین ناامنی و درماندگی برای فهم رفتار کودکان کافی است؛ وقتی پناهی نیست، وعدهٔ پایان دادن به مصیبت می‌تواند وسوسه‌انگیز باشد، حتی با بهایی هولناک.

راز چاه و آیین خونین

دختر در طول راه تصاویری از چاه و بره می‌بیند که با درد و تغییرات بدنش گره خورده‌اند و سوءظن را به سوی خود گروه هدایت می‌کنند. فیلمی در سینما نیز با کنار هم گذاشتن خرگوش‌ها، غذای فاسد و بره، سرنخی از گذشته می‌دهد. در این فیلم، خرگوش‌ها در حلقه‌ای حرکت می‌کنند و تعدادشان از پنج به چهار می‌رسد در حالی که یک پیکر بی‌جان باقی می‌ماند؛ تصویری که پس از پایان‌بندی، شباهتش به سرنوشت جمع آشکار می‌شود. هنگامی که موجودی گوسفندمانند کودکان را می‌بلعد، دختر درون آن صحنه‌هایی از گذشته را می‌بیند: دوستانش آیینی خونین برگزار کرده و او را به چاه برده‌اند. همان کودکانی که برای نجاتشان تلاش شده بود، در آسیب‌زدن به او نقش داشته‌اند.

یکی از تفسیرهای سازگار با نشانه‌ها این است که آن‌ها دختر را برای پایان دادن به جنگ یا فلاکت قربانی کرده‌اند. از آنجا که دستشان به عامل اصلی نمی‌رسد، به کسی آسیب می‌زنند که در دسترس است. در این باور، بی‌گناهی دختر سودی ندارد؛ کافی است گروه پذیرفته باشد که با حذف او، بقیه نجات می‌یابند. جنگ این برداشت را تقویت می‌کند، زیرا کودکان در جهانی زیسته‌اند که جان آدم‌ها در آن بهای رسیدن به هدف است. با این همه، جنگ مسئولیت انتخابشان را از میان نمی‌برد و انگیزهٔ همه لزوماً یکسان نبوده است؛ شاید یکی به آیین باور داشته، دیگری از مخالفت ترسیده و نفر بعدی صرفاً همراه جمع شده باشد. تفسیر دیگری نیز مطرح است: شاید آیین تلاشی برای نجات یا زنده کردن دختر بوده که به فاجعه انجامیده است. تفاوت این دو احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت، زیرا قربانی کردن عمدی با شکست در تلاش برای نجات، داوری یکسانی ندارد. ماسک تک‌چشم دختر نیز پاسخ قطعی نمی‌دهد؛ می‌توان آن را نشانهٔ جراحت دانست، اما نمی‌توان نتیجه گرفت که چشمش را در مراسم بیرون آورده‌اند. چاه خودِ موقعیت را روشن‌تر می‌کند: کودکان بالا ایستاده‌اند و دختر پایین افتاده است؛ جایی که قرار بود مشکل را حل کند، به نقطه‌ای بدل شده که تمام سفر به آن بازمی‌گردد.

همکاری در سایهٔ بی‌اعتمادی

بخش عمده‌ای از گیم‌پلی صرف هماهنگی میان دو همراه می‌شود. باید منتظر هم بمانند، مسیر را برای دیگری باز کنند و هنگام فرار از هم جدا نیفتند. بازیکن کیفیت رابطهٔ آن‌ها را از طریق همین اعمال تجربه می‌کند. زمانی که ماجرای چاه فاش می‌شود، خاطرهٔ این کمک‌ها هنوز زنده است و داوری را دشوارتر می‌سازد. دوربین مشترک نیز این وابستگی را پررنگ‌تر می‌کند. آندریاس جانسون در مصاحبه با Cubed3، ترسیدن در کنار دیگری و اهمیت دوستی اعضا را دلیل انتخاب صفحهٔ مشترک دانسته است. این تصمیم اثر روشنی دارد: هر دو کودک در یک قاب‌اند و نمی‌توان به‌راحتی دیگری را رها کرد؛ موضوعی که پس از آگاهی از گذشته، می‌تواند نگران‌کننده باشد.

حملهٔ ابتدایی دختر را می‌توان نشانهٔ بی‌اعتمادی او دانست، هرچند روشن نیست در آن لحظه دقیقاً چه چیزی را به یاد می‌آورد. ادامهٔ همکاری لزوماً به معنای بخشش نیست، زیرا او برای زنده ماندن به پسر نیاز دارد. از سوی دیگر، نمی‌توان تمام مراقبت‌های پسر را تظاهر فرض کرد؛ ممکن است کمکش صادقانه باشد و در عین حال در برابر گذشته مسئول بماند. این هم‌زمانی، رابطه را آزاردهنده می‌کند و اجازه نمی‌دهد با یک برچسب روان‌شناختی ساده، همه‌چیز توضیح داده شود. بازیکن نیز ناچار می‌شود انگیزهٔ خود را بازنگری کند: پیش از افشای راز چاه، نجات هر دوست یک موفقیت بود، اما آیا با دانستن نقش آن‌ها، همان اشتیاق اولیه باقی می‌ماند؟ تقصیر یک کودک ارزش جانش را از بین نمی‌برد، ولی آگاهی از آن، احساس بازیکن را نسبت به مأموریت تغییر می‌دهد.

در آدا پلی ببینید

مطالب مرتبط

مشاهده همه