لورن مورایس از آینده لیزا مولیناری در دنیای سینمایی مارول میگوید
شش قسمت از پخش سریال ویژن کوئست (VisionQuest) گذشته و حالا روشن شده که جدیدترین اثر مارول پر از اتفاق و شخصیتهای تازه است. در کنار تحول شخصیتهایی مثل ویژن (Vision) با بازی پل بتانی (Paul Bettany) و اولتران (Ultron) با بازی جیمز اسپیدر (James Spader)، شاهد مرگ جارویس (J.A.R.V.I.S.) با بازی جیمز دارسی (James D’Arcy) و تولد دوباره تامی ماکسیموف (Tommy Maximoff) با بازی روآیری مولیکا (Ruaridh Mollica) بودهایم. این سریال همچنین به ریشههای جوکاستا (Jocasta) با بازی تینیا میلر (T’Nia Miller)، پالادین (Paladin) با بازی تاد استاشویک (Todd Stashwick) و لیزا مولیناری (Lisa Molinari) با بازی لورن مورایس (Lauren Morais) میپردازد؛ شخصیتی که در کمیکهای مارول بعدها به کت آو آرمز (Coat of Arms) تبدیل میشود.
در کتابهای کمیک، لیزا مولیناری با تامی ماکسیموف ارتباط دارد و مدتی را با او در یک بازداشتگاه نوجوانان گذرانده است. او پس از آزادی برای سازگاری با دنیای واقعی دچار مشکل میشود تا اینکه شنلی جادویی به نام کت تیبورو (Tiboro's Coat) پیدا میکند؛ شنلی که به او توانایی پرواز و از همه مهمتر چهار دست اضافه میدهد. لیزا با انتخاب هویت کت آو آرمز به تیم شرور یانگ مسترز (Young Masters) میپیوندد، هرچند وفاداریاش در کمیکها مدام میان خیر، شر و جایی میان این دو در نوسان است. بخشی از این وفاداری مبهم به آن برمیگردد که او نبرد قهرمان و شرور را نوعی هنر اجرا میبیند؛ موضوعی که او را بسیار غیرقابل پیشبینی میکند.
در ویژن کوئست هنوز لیزا را با اندامهای اضافه ندیدهایم، اما در یکی از پیشپردهها او با دو بازوی رباتیک اضافه دیده میشود که از چیزی شبیه یک کولهپشتی پیشرفته بیرون آمده است. این یعنی کت آو آرمز، یا دستکم نسخهای ابتدایی از او، در راه است. وقتی لورن مورایس با Polygon گفتوگو کرد، دقیقاً همین موضوعی بود که میخواستیم دربارهاش حرف بزنیم.
پژوهش روی نقش و نگاه به کمیکها
Polygon: وقتی برای بازی در نقش لیزا مولیناری انتخاب شدی، چه پژوهشی انجام دادی؟
لورن مورایس: کمیکها را خواندم که شناخت خیلی خوبی از او به من داد. چیزی که بیش از همه روی من اثر گذاشت این بود که او یک هنرمند است و قهرمانها را تقریباً به چشم هنر اجرا میبیند. من از همین و از پرسشگریاش در این باره استفاده کردم. او خیلی سرسخت است، اما در عین حال یک جنبه همدلانه هم دارد.
بیشترش بر اساس کمیکها بود، اما بعد آشنایی با روآیری هنگام بازی در آن صحنهها کمک کرد. لیزا و تامی داشتند با هم آشنا میشدند، این شروع ماجرا بود و فکر میکنم شروع بسیار مناسب و مفیدی برای کل این روند بود.
لیزا شخصیتی است که هم شرور بوده، هم قهرمان و هم ضدقهرمان. کنجکاوم بدانم دوست داری در آینده چه اتفاقی برای این شخصیت بیفتد.
حتماً دوست دارم ببینم که او با شرارت و قهرمانبودن دستوپنجه نرم میکند و در این میان چه بر سر رابطهاش با تامی میآید، چون در ویژن کوئست اتفاقهای زیادی را با تامی از سر گذرانده است. جالب میشود دید که او چگونه به آن نقطه میرسد و چرا شروع میکند به پرسیدن اینکه اصلاً این همه یعنی چه. فکر میکنم مسیر یانگ مسترز هم مسیر خیلی جذابی است. آن هم عالی میشود.
نخستین مبارزه با بازوهای اضافه
برایت چه تجربهای بود وقتی نخستین صحنه مبارزه را با آن دستهای اضافه بازی کردی؟
خیلی کیف داد. تمرینهای زیادی داشتیم و طراحی مبارزه و کمی هم بوکس کار کردیم. به من میگفتند: «باید تصور کنی این دست قرار است کجا را بزند» که واقعاً خندهدار بود. بهعنوان یک بازیگر باید با خودت فکر کنی: «باشد، فکر کنم قرار است بخورد توی صورتت، پس باید شانهام را اینطوری زاویه بدهم.»
پل بتانی میگفت: «وقتی این کار را میکنی حس خیلی احمقانهای داری، اما اگر به آن پایبند باشی، بعداً عالی به نظر میرسد» و حق با او بود.
من قبلاً هرگز مبارزه در آن سطح را با دستهای مصنوعی و بازوهای اضافه تجربه نکرده بودم. دیگر از این مارولیتر نمیشود که دو بازوی رباتیک مصنوعی اضافه داشته باشی، برای همین لحظه واقعاً جذابی برایم بود.
واکنش به دیدن صحنهها و همکاری با پل بتانی
وقتی نخستین بار صحنههای مبارزه با آن بازوهای اضافه را دیدی، چه واکنشی داشتی؟
اول در مرحله پستولید دیدمشان. باید کمی صداگذاری مجدد انجام میدادم و یک نسخه خام از آن را دیدم. واقعاً شوکه شدم. با خودم گفتم: «شوخی که میکنید»، چون در ذهنت تصویری از آن داری، اما وقتی واقعاً میبینیاش هزار بار بهتر است. آنقدر وقت با این شخصیت گذراندهای و آنقدر بازوها را در ذهن مجسم کردهای که دیدنشان در دنیای واقعی تجربهای سورئال بود.
بعد بهطور کامل و با همه جلوههای ویژه دیدمش و خیلی ذوقزده شدم. حق با پل بتانی بود؛ باید پایبند باشی و بعد واقعاً جذاب از کار درمیآید.
کار کردن با پل بتانی چطور بود؟
خیلی شاد. خیلی بامزه. کلی شوخی سر صحنه داشتیم. او خیلی خوشآمدگو بود و میدانست که این نخستین کار بزرگ من است. فکر کنم من یکی از آخرین کسانی بودم که به جمع بازیگران اصلی اضافه شدم و او واقعاً زیر بال و پرم را گرفت. تعادل خوبی داشت؛ هم کار کردن با او خیلی کیفبخش و خندهدار بود و هم میشد دید که تعهد و احترام عمیقی برای داستان ویژن قائل است. دیدن آن اشتیاق در کنار اینکه نفر اول عالی صحنه هم بود، لذتبخش بود. فکر میکنم این خود گواهی بر اوست. همه عوامل و بازیگران کار با او را خیلی دوست داشتند.
آخرین سؤالم این است که آیا میتوانیم انتظار حضور تو را در انتقامجویان: روز نابودی (Avengers: Doomsday) یا جنگهای پنهان (Secret Wars) داشته باشیم؟
وای، فکر کنم بهتر است اول روی ویژن کوئست تمرکز کنیم. دو قسمت دیگر مانده است. یک پایانبندی فوقالعاده در پیش داریم. فکر کنم همینقدر که داریم کافی است.
ویژن کوئست هماکنون در حال پخش از دیزنی پلاس (Disney Plus) است.





