ورود

سایه سنگین دیوید بر فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners

منبع: گیمفا ۶ دقیقه مطالعه
سایه سنگین دیوید بر فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners

سریالی که زمانی توانست با روایتی دردناک، خیابان‌های نئونی نایت‌سیتی را به قلب مخاطب پیوند بزند، حالا با چهره‌هایی تازه بازگشته است؛ اما گویی جادوی همیشگی را با خود نیاورده. فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners با حفظ کادر تولید در استودیو TRIGGER، قصه‌ای مستقل از دیوید و لوسی را پیش می‌کشد، اما در میانهٔ مسیر میان ایده‌های بزرگ و پرداخت‌های ناتمام سرگردان می‌ماند. خواننده در ادامه با بررسی این مجموعه از منظر قصه، آدم‌ها و المان‌های فنی همراه خواهد شد؛ نقدی که شامل افشای جزئیات مهم فصل اول، بازی Cyberpunk 2077 و بستهٔ الحاقی Phantom Liberty می‌شود.

نایت‌سیتی در قاب جدید؛ زیبا اما بی‌روح

تغییر در تیم سازنده، نخستین نشانه‌های تفاوت را در این فصل آشکار می‌کند. جابه‌جایی در جایگاه کارگردان، طراح شخصیت، آهنگ‌ساز و ترکیب نویسندگان، باعث شده اثر جدید از حیث جلوه‌های دیداری، شنیداری و شیوهٔ روایتگری، تفاوت چشمگیری با فصل پیشین خود بیابد.

با این وجود، سختی کار تنها به تغییر عوامل محدود نمی‌شود. برقراری پیوند عاطفی با قهرمانان تازه این سریال کار دشواری است. در فصل نخست، حتی در شتاب‌زدگی‌ها، انگیزه‌ای برای همدلی با دیوید وجود داشت، اما اکنون تماشای رخدادها آسان‌تر از غصه خوردن برای سرنوشت آدم‌هاست. طراحی‌های بصیری درهم‌ریخته‌تر گشته و موسیقی نیز به‌سختی می‌تواند بر بار دراماتیک لحظه‌ها بیفزاید. داستان مدام میان سوژه‌های گوناگون در نوسان است، بی‌آنکه مجال کافی برای پرورش هریک داشته باشد؛ اتفاقی که برای جهانی که پیش‌تر چنین زنده و پردرد ترسیم شده بود، افتی قابل‌تأمل به شمار می‌رود.

انتظار تکرار همان فرمول موفق پیشین نیز چندان منطقی نبود. حق روایت جدید این است که راه خود را برود و از زیر سایهٔ دیوید و لوسی خارج شود. اگر سازندگان دوباره به همان رابطه، همان تراژدی و همان مسیر سقوط بازمی‌گشتند، قطعاً با موجی از نارضایتی مواجه می‌شدند. با این همه، صرف مستقل بودن یک قصه ضامن موفقیت آن نیست. آدم‌های تازه باید چنان پرداختی داشته باشند که مخاطب مشتاق پیگیری سرنوشتشان باشد و درست در همین نقطه است که فصل دوم لنگ می‌زند. در ده قسمت، ایده‌های فراوانی ریخته می‌شود، اما شکاف زیادی تا خلق یک تجربهٔ احساسی عمیق وجود دارد؛ شکافی که زمانی با روابط مستحکم و خط داستانی روشن پر شده بود.

ویک، دی و رومن؛ مثلثی از ایده‌های نیمه‌کاره

در هستهٔ مرکزی داستان، «ویک» جای دارد؛ اج‌رانری که پیش‌تر با لقب کینگ شناخته می‌شد و اینک تلاش می‌کند بدون ایمپلنت‌های سایبری، با زندگی پس از افول شهرتش کنار بیاید. در نقطهٔ مقابل، «دی» در پی انتقام است و «رومن» می‌کوشد با دوربین خود، واقعیت زیستِ آدم‌های نایت‌سیتی را شکار کند.

این چینش در ظاهر، نویدبخش قصه‌ای متفاوت است. قرار نیست بار دیگر شاهد کسانی باشیم که تنها برای رسیدن به نام یا رهایی پا به خیابان‌ها می‌گذارند؛ این بار با کسانی روبه‌رو هستیم که با پیامدهای تصمیمات پیشین خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این رویکرد می‌توانست پاسخی درخور به فصل اول باشد. دیوید پیوسته بدنش را ارتقا می‌داد تا از پسِ شهر برآید، حال آنکه ویک باید با بدنی کنار بیاید که دیگر از آن امکانات گذشته بی‌بهره است. تقابل این دو دیدگاه، مفهوم کامیابی در نایت‌سیتی را به چالش می‌کشد: آیا توانمندی‌های سایبری واقعاً آزادی‌بخش است یا تنها شکل جدیدی از وابستگی را تحمیل می‌کند؟

مشکل اصلی فصل دوم آنجاست که از چنین پتانسیلی کمتر از حد انتظار بهره می‌برد و خیلی زود حواسش پرت می‌شود. مسئلهٔ خانواده پیش کشیده می‌شود، انتقام مسیر دیگری باز می‌کند و میل به ثبت حقیقت نیز سهم خود را طلب می‌کند. هریک از این درون‌مایه‌ها ظرفیت آن را داشت که ستون فقرات یک فصل کامل باشد، اما در اینجا همگی هم‌زمان بر دوش روایتی ده‌قسمتی سنگینی می‌کنند؛ حاصله، قصه‌ای است که حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد، اما برای تثبیت اثرگذاری، روی هیچ‌کدام مکث نمی‌کند.

گسست میان گذشته و شخصیت‌پردازی

آگاهی از پیشینهٔ تلخ یک کاراکتر، لزوماً به معنای شناخت او نیست. شخصیت زمانی جان می‌گیرد که گذشته‌اش کنش‌های امروزش را جهت دهد و هراس‌ها و تناقض‌هایش در تصمیم‌هایش هویدا باشد. در این فصل، زخم‌های روحی آدم‌ها معرفی می‌شوند، اما بازتاب این جراحات همواره در مناسباتشان به چشم نمی‌خورد؛ به همین سبب، برخی کاراکترها بیشتر شبیه بلندگوی یک ایده به نظر می‌رسند تا انسان‌هایی با زیست مستقل.

ویک می‌توانست قهرمانی بسیار قدرتمند باشد، زیرا با یک تضاد درونی صریح دست‌به‌گریبان است: او هم می‌خواهد از گذشته عبور کند و هم بدان وابسته مانده است. از سویی باید بپذیرد که آن اقتدار سابق را ندارد و از سوی دیگر، محیط پیرامونش او را با همان نام و خاطره صدا می‌زند. چنین نقشی نیازمند لحظه‌های سکوت، درنگ و انتخاب‌های پردرد است؛ لحظه‌هایی که گهگاه در فصل دوم دیده می‌شوند، اما معمولاً پیش از آنکه تأثیرشان کامل شود، با حادثه‌ای بعدی جایگزین می‌گردند.

مسیر دی نیز همین‌گونه است. انتقام در این جهان، اغلب تلاشی است برای بازپس‌گیری حس تسلط بر زندگی‌ای که شرکت‌ها و تکنولوژی از انسان دزدیده‌اند. اگر دی صرفاً در پی مجازات دشمن باشد، فرقی با ده‌ها شخصیت دیگر نخواهد داشت. آنچه او را جذاب می‌کند، باید تناقض میان عطش انتقام و بهایی باشد که این راه از او می‌ستاند؛ مسیری که آغاز می‌شود اما همیشه به آن ژرفای روانی لازم دست نمی‌یابد.

رومن، نوجوانی شیفتهٔ سینما در شهری که خاطرات را کالا می‌کند، نمونهٔ بارز فاصلهٔ میان طرح اولیه و پرداخت نهایی است. دوربین او می‌توانست نگاه را به سمت آدم‌هایی بچرخاند که در هیاهو گم می‌شوند و این پرسش را پیش بکشد که آیا ثبت رنج دیگران یاری‌رسان است یا دردشان را به کالایی برای تماشا بدل می‌سازد؟ با این حال، نگاه رومن در بسیاری از دقایق، ابزاری برای توضیح مستقیم مضمون است. مفهوم مدنظر او را درک می‌کنیم، اما همواره با زیست شخصی‌اش درگیر نمی‌شویم تا بفهمیم زندگی‌اش چگونه با این دغدغه گره خورده است.

میراث فصل اول و مقایسه‌ای که فرار از آن نیست

در قسمت‌های نخستین این مجموعه، خواستهٔ دیوید شفاف بود: رهایی از موقعیت فعلی و یاری رساندن به عزیزانش. پیوند با گروه مین و رابطه با لوسی، تصمیمات او را -حتی آنگاه که به زیانش بود- قابل درک می‌کرد. مخاطب به‌وضوح می‌دید که چگونه نیاز به پذیرفته شدن، او را به سوی قدرت بیشتر سوق می‌دهد و تراژدی از همین مسیر زاده می‌شد. بیننده تنها منتظر رخداد بعدی نبود، بلکه دل‌نگران انسانی بود که داشت خودش را گم می‌کرد.

فصل اول نیز بی‌عیب نبود و برخی روابط جای کار بیشتری داشتند، با این وجود خط عاطفی دیوید آن‌قدر روشن بود که روایت از هم نپاشد. هر انتخاب او به یک نیاز شخصی وصل بود؛ گرفتن ایمپلنت جدید صرفاً قدرتمند شدن نبود، تلاشی بود برای اثبات ارزش وجودی‌اش، و دوری از لوسی نه یک کدورت ساده، بلکه گرفتاری میان رؤیای آینده و هراس از دست دادن کنترل بود. در فصل دوم، این انسجام و نیروی محرکهٔ عاطفی کمتر به چشم می‌خورد و همین مسئله باعث می‌شود بازگشت دوباره به نایت‌سیتی، کم‌رمق‌تر از همیشه به نظر برسد.

در آدا پلی ببینید

مطالب مرتبط

مشاهده همه