بازتاب دیدگاههای مخاطبان درباره مدیریت جبلی و جلیلی در تلویزیون
تلویزیون در سالهای اخیر برای بسیاری از بینندگان به رسانهای دور از ذائقه بدل شده است؛ رسانهای که حالا با نام مدیران کنونیاش گره خورده و بازخوردهای مردمی پیرامون آن، تصویری از حسرت، خشم و گاه دفاع را پیش چشم میگذارد. پس از انتشار مطلبی تحلیلی درباره وضعیت این سازمان که با تکیه بر اظهارات یک کارشناس رسانهای تنظیم شده بود، سیل واکنشهای کاربران نشان داد که شکاف میان سیاستگذاران و مردم تا چه اندازه عمیق شده است.
یاد دوران طلایی و حسرت سریالهای گذشته
در میان اظهارات کاربران، اشاره به دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خورشیدی پررنگ است؛ زمانی که به باور ابوالفضل آقابابا، مدرس و کارشناس رسانه، کیفیت تولیدات میتواند الگویی برای خروج از روند نزولی باشد. یکی از مخاطبان با کنایه به مقایسه دوره کنونی با روزگار گذشته نوشت که اگر مدیریت پیمان جبلی و وحید جلیلی برای ملت ایران خوشایند است، پس باید به حال روزگار خوش مردم تاسف خورد.
فرد دیگری که ترجیح میدهد به جای تماشای تولیدات جدید، بارها به سراغ مجموعههای قدیمی برود، وضعیت فعلی را تلف کردن بودجه عمومی دانست. او صراحتا عنوان کرد که تلویزیون به مرحلهای سقوط کرده که بازپخش آثار پیشین برایش جذابتر است.
کاربر دیگری نیز با یادآوری دوران مدیریت مرحوم علی لاریجانی، آن سالها را عصر طلایی دانست و از تناقض در رویکرد منتقدان پرسید که چگونه زمانی چشم دیدن آن مدیر را نداشتند و امروز همان دوره را الگو قرار میدهند. به گفته او، آنچه رخ داده یا شگفتی واقعی است یا نمایشی ساختگی.
انتقاد از محتوای برنامهها و کاهش مخاطب
بسیاری از واکنشها حول محور نبود سرگرمی و فاصله گرفتن از نیازهای جامعه میچرخد. یکی از بینندگان که خود را رزمنده معرفی کرده، مدیریت کنونی را متهم به ارائه تصویری تکبعدی از مردم کرد و نوشت که روحیه جامعه امروز به آثار شاد نیاز دارد، اما در این سالها چنان از آن فاصله گرفته شده که بخش بزرگی از مردم دیگر اعتباری برای این رسانه قائل نیستند.
مخاطب دیگری با اشاره به پخش بیوقفه پیامهای بازرگانی، حتی در نیمههای شب، از مدیران خواست که دستکم یک اقدام مثبت خود را برشمارند. او نوشت که در دوره جبلی، هر شبکهای را که انتخاب میکردی، با تبلیغات فرش و بیمه روبهرو میشدی.
نبود فیلم و موسیقی جذاب در روزهای پایانی هفته نیز از دیگر گلایهها بود. کاربری با لحنی گلایهمند پرسید که وقتی نه کمدی هست و نه اثر دیدنی، چرا باید بیننده به تماشای تلویزیون دل ببندد؟ به باور یکی دیگر از شرکتکنندگان در این بحث، مشکل تنها به شخص جبلی مربوط نمیشود و اگر فردی دیگر با همان رویکرد جایگزین شود، تغییری رخ نخواهد داد؛ بنابراین سیاستها باید دگرگون شوند.
نگاه به مدیریت ارشد و دفاع از عملکرد سازمان
در بخش دیگری از این بازخوردها، پای انتصاب رئیس سازمان و کلانسیاستها به میان آمد. کاربری با اشاره به اینکه رئیس صداوسیما از سوی رهبری منصوب میشود، پرسید چرا باید برنامههایی ساخته شود که به افتراق جامعه و بیتفاوتی نسبت به شعائر اسلام بینجامد و این نهاد را در خدمت جریانی خاص نشان دهد.
مخاطب دیگری از اینکه همه پرسشها متوجه وحید جلیلی و نزدیکان اوست ابراز شگفتی کرد و خواستار توضیح شد که چرا تنها جبلی کنار رفته است. در مقابل، کاربر دیگری با لحنی تند، دوره ریاست این دو مدیر را بدترین زمان در تاریخ تلویزیون ایران خواند و سیاستهایشان را مروج جناحیگری و ریا دانست.
با این حال، همه نظرات منفی نبود. یکی از کاربران با دفاع از عملکرد سازمان، منتقدان را به پررویی متهم کرد و نوشت که از چهلوهفت سال پس از انقلاب، بیشتر دولتها در اختیار جریانی بوده که امروز در مقام مدعی نشسته است. به باور او، همین که تلویزیون توانسته امثال این منتقدان را خشمگین کند، نشانه درستی مسیر آن است.





