ابوالمشاغل؛ روایت پیرمردی که به جای غر زدن، بیابان را سبز کرد
در روزگاری که بسیاری از جوانان تصویری تیره از آینده و شرایط کشور در ذهن دارند، یک کارگردان مستندساز با دوربین خود به سراغ مردی رفته است که میدان نبردش نه سنگرهای خاکی، که دشتهای خشک و تشنه اطراف اصفهان است. هادی محمدینسب، خالق اثر «ابوالمشاغل»، بر این باور است که به جای تکرار کلیشههای ناامیدکننده درباره تحریم و وضعیت اقتصادی، باید سراغ قهرمانان واقعی و گمنامی رفت که با ارادهای پولادین، معادلات سخت را به نفع خود تغییر دادهاند. این مستند نه یک قصه خیالی، بلکه گزارشی مستند از زندگی مردی است که ثابت کرده میتوان در سختترین شرایط هم جنگید و پیروز شد، بدون آنکه منتظر معجزهای از سوی دیگران بود.
جستوجو برای یافتن یک الگوی واقعی در میانه تحریمها
محمدینسب درباره انگیزه اصلی خود برای ساخت این فیلم توضیح میدهد که در شرایطی که واژههایی مانند «جنگ اقتصادی» و «بنبست» زیاد شنیده میشود، او به دنبال یافتن کسانی بوده است که تسلیم این فضا نشدهاند. او میخواست انسانهایی را پیدا کند که به جای بهانهتراشی، راهی برای ادامه دادن پیدا کردهاند. این جستوجو سرانجام به شهر اردستان در استان اصفهان ختم شد و مردی را یافت که روزگاری در دوران دفاع مقدس رزمنده بوده و امروز هم در عرصه اقتصاد کشور در حال مبارزه است. با این تفاوت که اسلحه این مبارز جدید، نه تیر و تفنگ، بلکه محاسبات اقتصادی، افزایش بهرهوری و ایجاد شغل برای دیگران است.
هادی محمدینسب معتقد است که برای مقابله با سیاهنماییها، بهترین راه نشان دادن همین الگوهای دستیافتنی و واقعی به نسل جوان است؛ کسانی که روی همین خاک، با وجود تمام محدودیتها، کارهای بزرگ انجام میدهند. این رویکرد، محور اصلی شکلگیری مستند «ابوالمشاغل» شد تا مخاطب با دیدن آن، به توانمندیهای درونی خود و ظرفیتهای کشورش ایمان بیاورد.
چرا مستند از فیلم داستانی اقناعکنندهتر است؟
یکی از نکات کلیدی که کارگردان روی آن تأکید دارد، تفاوت ماهوی سینمای مستند با آثار داستانی در انتقال پیام است. به گفته او، وقتی فیلمی داستانی ساخته میشود، مخاطب میداند که ماجرا برآمده از ذهن نویسنده و خیالپردازی است، اما دوربین مستند، واقعیت محض را ثبت میکند. وقتی تماشاگر جوان میبیند که قهرمان قصه، همین امروز در گوشهای از کشور زندگی میکند و نفس میکشد، حرف او را راحتتر باور میکند.
او به صحنهای از فیلم اشاره میکند که پیرمردی بالای شصت سال، به جای نشستن در خانه و شکایت از روزگار، به سراغ یک زمین سوخته و بیابانی رفته است. این مرد چاههای متروکه و خشکیده را دوباره زنده کرده و آن منطقه لمیزرع را به هشتاد هکتار زمین کشت و صنعت تبدیل کرده است. محمدینسب بر این باور است که چنین تصویری، قدرت اقناعی بسیار بالاتری نسبت به هر فیلم سینمایی دارد، چون ثابت میکند که تغییر دادن شرایط، نه یک آرزوی دستنیافتنی، بلکه اتفاقی است که همین الان در حال رخ دادن است.
زخمهای بیابان و تولد «ابوالمشاغل»
داستان کارآفرینی سوژه فیلم، روایت صبر و پشتکاری کمنظیر است. زمینی که سالها زیر کشت نرفته بود، عملاً مرده به حساب میآمد و نیاز به احیا داشت. آقای شفیعی، شخصیت اصلی مستند، تمام سرمایه زندگیاش را در این راه گذاشت. او سه سال تمام زمین را شخم زد و کود داد، بیآنکه حتی یک ریال سود یا محصولی برداشت کند. اما خستگی در قاموس این مرد جنگنده جایی نداشت. از سال سوم به بعد، زمین کمکم جان گرفت و سبز شد و نتیجه سالها صبر به بار نشست.
نامگذاری این اثر به «ابوالمشاغل» هم داستان جالبی دارد. محمدینسب توضیح میدهد که چون این مرد تنها به کشاورزی بسنده نکرده و زنجیرهای از کسبوکارهای مختلف از جمله پرورش ماهی، گاوداری و گوسفندداری را راه انداخته است، لقب «پدرِ چندین شغل» یا همان ابوالمشاغل برای او برازنده بود. این تنوع در کار، نشاندهنده روحیه خستگیناپذیر اوست که نمیتواند بیکار بنشیند.
پیامی به جوانان: به جای انتظار، اراده کنید
بخش مهمی از صحبتهای کارگردان، خطاب مستقیم به جوانان و نوجوانان دهه هشتادی است که گاه تصور میکنند باید همه چیز برایشان مهیا باشد تا شروع کنند. محمدینسب با اشاره به اینکه سوژه فیلم کارش را از صفر مطلق آغاز کرده، میگوید: امروز فرهنگ غلطی بین برخی جوانان جا افتاده که مدام میگویند «فضا را برای ما باز کنید»، در حالی که در دنیای واقعی، هیچکس منتظر کسی نمیماند. او تأکید میکند که کسی که اراده کارآفرینی دارد، از شرایطی که حتی بدتر از بیابان آقای شفیعی هم باشد، شروع میکند. پیام اصلی فیلم این است که انتظار کشیدن، بزرگترین مانع حرکت است؛ پس باید خودتان راه را پیدا کنید و پیش بروید که برکت کار در همین تلاش نهفته است.
زنانی که در سایه، دوشادوش مردان میجنگند
«ابوالمشاغل» فقط روایت تلاش یک مرد نیست، بلکه قصه شیرین یک زندگی مشترک و همراهی یک زوج است. محمدینسب معتقد است که ضربالمثل معروف «پشت هر مرد موفقی یک زن است» در این مستند به بهترین شکل نمایش داده شده است. همسر آقای شفیعی در تمام فراز و نشیبهای راهاندازی کشاورزی، دامداری و پرورش ماهی، پشتبهپشت همسرش بوده و بار سنگینی از مسئولیت را به دوش کشیده است تا این موفقیت کامل شود.
اما فیلم لحظات طنز و جذابی هم دارد. کارگردان به جایی اشاره میکند که این مرد با روحیه عجیب و غریب کاریاش، تصمیم میگیرد یک مرغداری هم به مجموعه اضافه کند؛ جایی که دیگر همسرش در برابر او میایستد و مانع این کار میشود. همین چالشهای خانوادگی، بعد انسانی و صمیمی به فیلم بخشیده و آن را از یک گزارش خشک اقتصادی به یک داستان زندگی تبدیل کرده است.
چالشهای تولید و برنامههای پیشرو
ساخت این مستند بدون دغدغه نبوده است. این اثر برای موسسه «روایت فتح» تولید شده که حمایت خوبی از گروه داشتند، اما تنگنای مالی باعث شد تعداد روزهای فیلمبرداری کاهش یابد. محمدینسب که تمایل داشت زندگی سوژه را در فصول مختلف و در حدود سی روز تصویربرداری کند، در نهایت به دلیل محدودیت بودجه مجبور شد کار را در ۱۰ جلسه فیلمبرداری به پایان برساند. او امیدوار است این مستند به زودی در گروه سینمایی «هنروتجربه» اکران شود تا عموم مردم آن را تماشا کنند.
در پایان، این مستندساز از پروژههای جدید خود نیز خبر داد. او در حال حاضر تهیهکنندگی سریال «سرمه» را برای تلویزیون بر عهده دارد که مراحل تولید و صداگذاری را میگذراند و احتمالاً برای ایام عید آماده میشود. همچنین کارگردانی مستند دیگری به نام «ناخواسته» را به پایان رسانده است که اکنون در مرحله تدوین قرار دارد و بنا بر امیدواری سازندگان، ممکن است به جشنواره «سینماحقیقت» یا جشنواره فیلم فجر برسد.





