توهم خانه: عبور جسورانه از مرزهای دوردست در قسمت ششم
بوی نموری که زیر پوست یک خانه قدیمی میپیچد، گاهی تا سالها با ساکنانش باقی میماند و فیلمهای ترسناک نیز گاه چنین اثری دارند. «اینسیدیاس» (Insidious) از آن دسته آثاری بود که در سال ۲۰۱۰ با بودجهای اندک و به کارگردانی جیمز وان، ترسی ریشهدار در ناخودآگاه مخاطب ایجاد کرد؛ روایت کودکی که روحش در جهانی موازی سرگردان شده است. اکنون و پس از گذشت شانزده سال و تولید پنج دنباله، ششمین قسمت این مجموعه با عنوان فرعی «Out of the Further» راهی پرده سینماها شده است. اما پرسش اصلی اینجاست: این سفر دوباره به اعماق تاریکی، بازگشتی اصیل به ریشههاست یا صرفاً قدم زدنی تکراری در راهروهایی است که پیشتر بارها دیدهایم؟
میراث وان و چرخه تکرار
نخستین قسمت این فرنچایز در سال ۲۰۱۰ تنها یک موفقیت تجاری نبود، بلکه بیانیهای فرمساز در ژانر وحشت به شمار میرفت. وان که پیشتر توانایی خود را در خلق وحشت فیزیولوژیک با «اره» ثابت کرده بود، این بار به سراغ ترسی رفت که از ناخودآگاه، از دست دادن فرزند و فضای مبهم میان رویا و بیداری نشأت میگرفت. «فضای دورتر» در آن فیلم نه یک مکان صرف، بلکه استعارهای از ضمیر ناخودآگاه بود که با الهام از سینمای دهه ۱۹۸۰ و بهویژه «پولترگایست» (۱۹۸۲) شکل گرفت. دیو سرخپوش با چهرهای شبیه به نقاشیهای فرانسیس بیکن، بهسرعت به نمادی فرهنگی بدل شد و سودآوری این مدل را به تهیهکنندگان ثابت کرد. با این حال، مجموعه هرگز نتوانست آن اوج دوباره را لمس کند. اگرچه وان برای قسمت دوم بازگشت، اما اثری پرحرفتر و شلوغتر از حد انتظار ارائه داد. پس از آن، کارگردانان دیگری سکان هدایت را به دست گرفتند و قسمتهای سوم و چهارم با تمرکز بر پیشینه الیس رینیر (با بازی لین شای) نتوانستند حس خفقانآور فیلم اول را بازسازی کنند. قسمت پنجم یا «در قفلشده» نیز با بازگشت به خانواده لمبرت، به درامی کمرمق تبدیل شد که وحشت را فدای احساسات کرده بود. فروش بالای آن اما راه را برای ساخت قسمت ششم هموار کرد. این بار جیکوب چیس، که استعدادش را در «بیا بازی کنیم» نشان داده بود، پشت دوربین قرار گرفت تا با رویکردی تازه، هم به ریشهها بازگردد و هم هویت اثر را گسترش دهد؛ تصمیمی که با آوردن قهرمانی جدید همراه شد، در حالی که همچنان الیس رینیر محوریت داشت.
سفری از جنس عبور
خط داستانی «Out of the Further» بر محور زندگی جما (با بازی امیلیا ایو) میچرخد؛ زنی جوان که بهعنوان دستیار دندانپزشک کار میکند و همراه دختر نُهسالهاش مایا (آیلند آستین) در خانهای ارثی سکونت دارد. این زندگی ظاهراً آرام، سایهای سنگین از گذشته دارد؛ چرا که جما در کودکی شاهد مرگ مادرش در همان خانه بوده است. این واقعه زخمی عمیق بر روان او گذاشته و اکنون کابوسهایش به تدریج از دنیای خواب به واقعیت سرریز شدهاند. حضور سه همسایه سالخورده و عجیب، ظاهر شدن سایهها و پیدا شدن اشیای گمشده در جای همیشگی، جما را وادار میپذیرد که ریشه اتفاقات فراتر از یک خانه با پیشینه تاریک است و به خود او مرتبط میشود. او درمییابد که توانایی نادری دارد: نه تنها قادر است به برزخ تاریک «دوردست» سفر کند، بلکه میتواند موجودات را از آن جهان به دنیای زندگان بیاورد. همین قدرت، نظر روح شیطانی به نام سایرس را جلب میکند؛ رهبر فرقهای که قصد دارد از جما بهعنوان دریچهای برای ورود خود و ارتش ارواحش به جهان فیزیکی استفاده کند. در این مسیر پرمخاطره، نیک (دوستپسر پلیس جما) و کلر (خالکوبیکنندهای با استعداد ارتباط با ارواح) او را همراهی میکنند. با این وجود، اصلیترین پشتیبان او الیس رینیر است که با وجود درگذشت در قسمتهای قبل، اکنون بهعنوان راهنمای روحی در این سفر خطرناک ظاهر میشود.
تحول در قهرمان و بازگشت استادانه شای
برجستهترین دستاورد فیلم جدید، ایده مرکزی آن است که مسیر مجموعه را تغییر میدهد. برخلاف قسمتهای پیشین که بر محور تسخیر و نجات کودک میچرخیدند، در اینجا شخصیتی در مرکز قرار دارد که خود صاحب قدرت است و عاملیت دارد. جما قربانی نیست، بلکه مبارزی است که باید قوانین بازی را در دنیایی بیقانون بیاموزد. این تغییر نگاه، فاصله گرفتن از کلیشهها را ممکن کرده و به امیلیا ایو اجازه داده تا طیف وسیعی از احساسات، از ترس و سردرگمی گرفته تا اراده و فداکاری مادرانه را به تصویر بکشد؛ بهویژه در تعامل با دخترش که لایهای انسانی به نقش میافزاید. در سوی دیگر، بازگشت لین شای در نقش الیس رینیر همچون قلب تپنده مجموعه عمل میکند. حضور او حتی در ضعیفترین قسمتها نجاتبخش بوده، اما در اینجا نقش او فراتر از یک مدیوم صرف است؛ او راهنمایی است که میان مرزهای زندگی و مرگ معلق مانده و از این موقعیت برای یاری دیگران بهره میگیرد. شای این نقش را با آمیزهای از گرمی، دانایی و طنزی تلخ ایفا میکند، هرچند فیلمنامه او را در قالب یک راهنمای معنوی محدود نگه میدارد. از منظر فنی نیز فیلم لحظات درخشانی دارد؛ از جمله سکانسی که در آن جما وارد قلعهای میشود که مایا با بالش و پتو در اتاق نشیمن ساخته است. در کمال ناباوری، فضای درونی قلعه بسیار بزرگتر از ابعاد بیرونی آن است؛ راهروهایی بیپایان با دیوارهای نرم که به تدریج تنگ و خفهکننده میشوند و سایههای سفیدرنگ و بیچهره از گوشهها به او خیره میمانند. این سکانس که الهامی آشکار از تخیل وس کریون در «کابوس در خیابان الم» دارد، ترکیبی از وحشت فضای بسته و سوررئالیسم است که نشان از تسلط کارگردان بر بازی با فضا دارد.





