میخوام بیفتم تو فیلم؛ روایت زنان هشتادسالهای که آرزوی بازیگری داشتند
سالها میتواند از چهره یک انسان بگذرد، اما اشتیاق دیده شدن هرگز در وجود او خاموش نمیشود. در گوشهای از یک خانه قدیمی، زنانی زندگی میکنند که هرکدام بیش از هشتاد بهار را پشت سر گذاشتهاند، اما هنوز مانند کودکانی مشتاق، در جستوجوی فرصتی برای ایفای نقش در قاب سینما هستند. این تصویر متفاوت و انسانی، هسته اصلی مستند کوتاه «میخوام بیفتم تو فیلم» را میسازد؛ اثری که حاصل سه سال همراهی کارگردان آن با جمعی از زنان سالمند است تا صدای رویای فراموششده آنها باشد.
جرقهای از یک انتخاب بازیگر
هادی کیانی فلاورجانی، کارگردان این مستند، درباره شکلگیری ایده اولیه میگوید که همه چیز از جستوجویی برای یافتن یک بازیگر زن در یکی از فیلمهایش آغاز شد. همین نیاز ساده، او را به فکر فرو برد تا به دنیای انسانهای کهنسال و تمایل درونی آنها برای حضور در مرکز توجه، حتی در سنین بالاتر از هشتاد سال، بیندیشد.
او که در آن زمان مشغول ساخت فیلمی کوتاه برای جشنواره کودک بود، برای ایفای یکی از نقشها به بازیگری سالمند نیاز داشت. در میانه همین تلاش، طرح ساخت مستند در ذهنش شکل گرفت و حتی پیش از آنکه فیلم کوتاهش جلوی دوربین برود، تصویربرداری این اثر مستند را کلید زد. برای او، این کشف به قدری جذاب بود که نتوانست از کنار آن به سادگی عبور کند.
برخوردی اتفاقی در خیابان
پس از جستوجوی بسیار، ملاقاتی تصادفی مسیر ساخت این مستند را تغییر داد. کارگردان در خیابان با زنی روبهرو شد که بعدها به عنوان بازیگر اصلی اثر برگزیده شد. او خود را فیلمساز معرفی کرد و پرسید آیا مایل است بازیگری را تجربه کند یا خیر؛ پاسخی که شنید، سرشار از اشتیاق و تمایل بسیار بود.
آن زن سالمند در خانهای زندگی میکرد که برای کیانی بسیار کنجکاویبرانگیز بود. در این خانه، پنج یا شش زن کهنسال دیگر نیز در کنار هم روزگار میگذراندند. صاحبخانه هم زنی سالمند بود و این جمع با تکیه بر توان یکدیگر و تا حد زیادی مستقل از خانوادههایشان، زندگی مشترکی را میگرداندند و گره از مشکلات هم میگشودند. در این مستند، مهری سرتیپی و معصومه محمدی به عنوان بازیگران اصلی حضور دارند و گوهر یزدانی، سکینه گل سفیدی و فاطمه علی بابایی از دیگر کسانی هستند که دوربین آنها را ثبت کرده است.
کودکی که سینما بیدار کرد
نزدیک شدن به جهان درونی این زنان، برای کارگردان دستاوردی عمیق داشت. او در تمام مدتی که با آنها مراوده داشت، متوجه حضور یک کودک درون در وجودشان شد؛ کودکی که شاید در گذر سالهای طولانی زندگی رنگ باخته بود، اما قدرت سینما توانست بارآن بیدارش کند. به گفته کیانی، این دریافت که انسانی در هشتاد سالگی، در حالی که ممکن است تنها یک گام با مرگ فاصله داشته باشد، هنوز میخواهد دیده شود و مورد مهرورزی قرار گیرد، بسیار تأثیرگذار بود و انگیزهاش را برای پیگیری سوژه و زندگی در کنار آنها افزون کرد.
عادت دادن به دوربین و الگوبرداری از کیارستمی
برقراری ارتباط اولیه با این زنان و از بین بردن هراس آنها از ابزار فیلمبرداری، از چالشهای اصلی بود. کارگردان با مراجعه مداوم به محل زندگی آنها همراه با دوربین و تجهیزات، کوشید تا حضور این وسایل برایشان کاملاً عادی شود و آن را بخشی جدانشدنی از وجود خودش بدانند. از این طریق، به آرامی بستر لازم برای شکلگیری داستان مستند مهیا شد.
نکته درخور تأمل اینکه این زنان در جریان ساخت فیلم، شور و شوق فراوانی به بازیگری نشان میدادند، در صورتی که آگاه نبودند در همان لحظهها خودشان در حال ایفای نقش در یک فیلم هستند. کیانی برای پیشبرد روایت مورد نظرش، از برخی شگردهای سینمایی زندهیاد عباس کیارستمی بهره گرفت.
سه سال رفتوآمد برای دوازده روز فیلمبرداری
اگرچه کل فرایند حضور در کنار این زنان حدود سه سال به طول انجامید، اما تصویربرداری به شکل پیوسته نبود. کارگردان بارها با دوربین به دیدارشان میرفت بیآنکه فیلمی بگیرد، زیرا میخواست حضور تجهیزات برای آنها یکنواخت شود. هدف او در وهله نخست، ایجاد الفت و شناخت بیشتر بود تا مبادا در روز ضبط، دوربین ناگهان وارد حریم زندگیشان شود. با این حساب، اگر بخواهیم زمان خالص ضبط را محاسبه کنیم، در مجموع شاید حدود ۱۲ تا ۱۵ روز فیلمبرداری انجام شده است.
کیانی همچنان با سوژههای مستندش در ارتباط است و یکی از برنامههایش برگزاری یک اکران اختصاصی در اصفهان برای آنهاست. او میخواهد این زنان را به همراه خانوادههایشان به سینما دعوت کند تا اثر را بر پرده ببینند که این کار برایشان جنبه غافلگیری داشته باشد. به باور او، تماشای فیلم بر روی تلفن همراه یا لپتاپ، هرگز جذابیت و اثرگذاری نمایش در یک سالن سینما را ندارد و این زنان با وجود سالخوردگی، مستحق تجربهای ارزشمند هستند.
رضایت خانوادهها بدون فاش شدن راز
در پایان، کارگردان در پاسخ به اینکه آیا خانوادههای این زنان از ماجرا خبر داشتند، توضیح داد که با آنها گفتوگو کرده و درباره انتخاب بازیگر برای یک فیلم توضیح داده است، اما از جزئیات مستند چیزی نگفته است. او از خانوادهها پرسید که مشکلی با حضور مادر یا مادربزرگشان در چنین تجربهای دارند یا خیر، که همگی استقبال کردند و مخالفتی از خود نشان ندادند.




