میناب در قاب سینما؛ روایت ایستادگی با زبان نشانهها
چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۵ گروهی از هنرمندان و فعالان فرهنگی راهی شهر میناب شدند تا از نزدیک با مردمی دیدار کنند که زخمی بزرگ را با صبر و ایمان به تصویر کشیدهاند. این سفر برای یکی از همراهان، نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما و عضو هیئت علمی دانشگاه در گروه هنر، تنها یک بازدید ساده نبود؛ بلکه تبدیل شد به نقطه عطفی برای خلق اثری سینمایی درباره میناب و مدرسه شجره طیبه. او که پیشتر تنها از میان واژهها و تصاویر با این شهر آشنا بود، دریافت که برای فهمیدن میناب باید در کوچههایش قدم زد و در سکوت پدران و نگاه مادران، معنای ایستادگی را جستوجو کرد.
از گلزار شهدا تا ویرانههای یک مدرسه
نخستین مقصد این گروه، گلزار شهدای دانشآموز میناب بود؛ جایی که کودکان شهید در آن آرمیدهاند. ایستادن بر مزار این دانشآموزان، تصویری روشن از آیندهای از دسترفته پیش چشم آورد. اما چیزی که بیش از هر زخمی توجه را جلب کرد، صبری بود که در چهره مادران و سکوت پدران موج میزد. ایمانی که توانسته بود سوگ را به مقاومت تبدیل کند، نه به فراموشی. در ادامه، همراهان به مدرسهای رفتند که دیگر کارکرد آموزشی ندارد. این ساختمان که زمانی خانه آینده و محل آشنایی کودک با نور و واژه بود، اکنون به ویرانهای بدل شده که خالیبودنش خود نشانهای است از آنچه باید میبود و نیست.
مدرسه؛ خانه آینده یا زخمی بر پیکر شهر؟
در فرهنگ ایرانی، مدرسه تنها یک بنای آجری نیست؛ بلکه حلقهای است که نانوایی، بازار، خانه و کوچه را به شبکه زندگی روزمره پیوند میدهد. حمله به این فضا، در واقع یورش به همان زنجیره نمادهایی بود که زیست جمعی را معنا میبخشید. وقتی دیوارهای یک مدرسه فرو میریزد، تنها آجر نیست که به زمین میافتد، بلکه معنا و نظام نشانههای زندگی نیز فرو میپاشد. این مکان برای مردم میناب دیگر یک ساختمان مخروبه نیست؛ بخشی از تاریخ معاصر ایران است که در آن معصومیت کودکی با خشونت روبهرو شد و اکنون جای خالی دانشآموزان در آن همچنان حس میشود.
هنر در برابر زخم؛ از فریاد تا نشانه
با گذشت چند ماه از آن روز، سایه جنگ همچنان بر کشور سنگینی میکند و این پرسش مطرح است که هنر در برابر چنین زخمی چه وظیفهای دارد. از نگاه این هنرمند، هنر نه ثبتکننده خبر است و نه آذینبند مراسم. هنر راهی است برای نشانهگذاری دوباره جهان؛ برای گفتن اینکه روزی مردمی در این شهر زندگی میکردند، درختانی بودند و کودکانی به مدرسه میرفتند تا اینکه کسی آمد و این زندگی را از هم پاره کرد. هنرمند شاهد نشانههاست، نه مالک آنها. او باید کاری کند که این فقدان تنها به فریاد تبدیل نشود، بلکه به نشانهای ماندگار در حافظه تاریخ بدل گردد. در گفتوگو با دیگر همراهان هنرمند نیز همین باور وجود داشت که رنج را باید به نشانههای هنری تبدیل کرد.
تولد یک فیلم سینمایی از دل میناب
این نویسنده و کارگردان که پیشتر نیز در پیوند با همین رویداد فیلمنامهای درباره مدرسه شجره طیبه و خانوادههای دانشآموزان شهیدش نوشته بود، پس از این دیدار انگیزهای چندبرابر یافت. او بر آن شد تا فیلمی سینمایی درباره میناب و این واقعه بسازد؛ روایتی که به جای گزارش درد، نشانههای صبر و ایستادگی را به تصویر بکشد. از نظر او، میناب نه یک نقطه جغرافیایی، بلکه متنی زنده است که مردم، درختها، خانهها و ویرانههایش همه حرف میزنند. هنرمند کسی است که این متن را میخواند و به دیگران نشان میدهد. همراهان این سفر آمده بودند تا نگاه کنند، اما میناب از آنها خواست که شاهد باشند؛ و شاهد بودن وظیفهای است که نمیتوان از آن گریخت. امروز میناب برای این هنرمند نام یک ایستادگی است؛ ایستادگی در برابر خشونت با سلاح صبر و ایمان که هنر وفادار باید آن را نه با خشم، بلکه با وفاداری به زندگی روایت کند.




