ورود

کری وایت در ۲۰۲۶؛ روایت تازه فلاناگان از تراژدی استیون کینگ

منبع: نماوا مگ ۵ دقیقه مطالعه
کری وایت در ۲۰۲۶؛ روایت تازه فلاناگان از تراژدی استیون کینگ

مایک فلاناگان که سال‌هاست به‌شکل متمرکز سراغ بازخوانی آثار وحشت‌نویسان نامدار آمریکا می‌رود، این بار «کری» استیون کینگ را به قلب جامعه امروز ایالات متحده کوچ داده است. او پیش از این اقتباس از «کلوپ نیمه‌شب» اثر کریستوفر پایک را تجربه کرد که برخلاف انتظارها دیده نشد و ساخت فصل دوم آن از سوی شبکه پخش‌کننده لغو گردید. پس از آن نیز با الهام از داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو، مینی‌سریال «سقوط خاندان آشر» را ساخت که جهان در حال فروپاشی این خاندان را با کلاژی ظریف از قصه‌های پو پیوند می‌زد، هرچند در پرداخت جزئیات برخی اپیزودها نوسان داشت.

کری در برزخ دهه هفتاد و ۲۰۲۶

در تازه‌ترین ساخته فلاناگان، کری وایت با همان پوشش و طرز فکر اواسط دهه هفتاد میلادی، قلفتی برداشته شده و به میان جامعه پیچیده سال ۲۰۲۶ پرتاب شده است. اصلی‌ترین عامل این پیچیدگی، نفوذ افسارگسیخته تکنولوژی به زندگی آدم‌هاست که همه مناسباتشان را تحت تأثیر قرار داده است. این دختر که از فناوری دور مانده و تنها راه اتصالش به جهان بیرون، کتاب‌هایی است که دختر همسایه پنهانی در صندوق پست‌شان می‌گذارد، حالا باید با دنیایی روبه‌رو شود که ساکنانش نیز به همان اندازه پیچیده‌اند.

تقابل سادگی کری با پیچیدگی آدم‌های امروز، نقطه اتصال دو جهان روایی را می‌سازد: یکی جهان استیون کینگ و برایان دی‌پالما در دهه هفتاد و دیگری جهان معاصر فلاناگان. کینگ و دی‌پالما بر وجوه تاریک‌تر داستان دست می‌گذارند و اساساً راه رستگاری برای کری نمی‌جویند؛ سرنوشت او در فیلم دی‌پالما همان سرنوشت دختر بخت‌برگشته رمان است و هر دو نسخه به نابودی او ختم می‌شوند. دی‌پالما پس از مرگ کری، سایه کابوس‌وارش را بر جامعه حفظ می‌کند و کینگ نیز در پایان با نامه مادری که توان فراطبیعی دخترش را نشانه شر نمی‌بیند، امکان دیگری پیش روی خواننده می‌گذارد.

پایانی متفاوت در انتظار کری

فلاناگان اما با تکیه بر وجوه کمتر توجه‌شده رمان کینگ، در پی گشایشی برای شخصیت کری برآمده است. پایان فصل اول سریال او که خود چشم‌اندازی سه‌فصلی برای ادامه‌اش در نظر داشته، هرچند هنوز تمدید قطعی نشده است، با تمام برداشت‌های پیشین فرق دارد. کری در این روایت زنده می‌ماند و با جهش‌یافته دیگری همراه می‌شود؛ حالا گروهی دیگر از افراد دارای توانایی فراطبیعی، شبیه به تیم مردان ایکس، مأمور تعقیب کری و دوست فراری‌اش هستند.

این معرفی گروهی دیگر از جهش‌یافته‌ها، راه را برای گسترش جهان سریال در فصل‌های بعدی باز می‌کند. به این ترتیب، قصه از تراژدی یک دختر طردشده فراتر می‌رود و به روایتی درباره انسان‌هایی با توانایی‌های ویژه نزدیک می‌شود. فلاناگان با وجود حفظ کری به‌عنوان شخصیت محوری، کوشیده شخصیت‌های دیگر را نیز از حالت سیاه و سفید صرف بیرون آورد و به آن‌ها عمق ببخشد.

میراث لجاجت و هنجارشکنی

برای نمونه، ریشه شرارت‌های کریس هارگنسن، همان دختری که بیشترین دشمنی را با کری دارد و سهم بزرگی در رقم خوردن فاجعه پایانی ایفا می‌کند، در این سریال به شرایط نابسامان خانوادگی و میراثی بازمی‌گردد که از پدرش در لجاجت به ارث برده است. مفهوم میراث در این اقتباس اهمیت بسیاری دارد: کریس لجاجت را از پدر به ارث می‌برد و کری دورجنبانی را از مادرش. هر دوی این ویژگی‌ها می‌توانستند سازنده باشند، اما در عمل، مناسبات سریال این امکان را از شخصیت‌ها سلب می‌کند.

لجاجت کریس در عین آن‌که به خشونت و آزار دیگران دامن می‌زند، ظرفیت دیگری نیز دارد: سماجت کسی که نمی‌خواهد با هنجارهای موجود کنار بیاید و در شرایطی دیگر می‌تواند به نیرویی ساختارشکن بدل شود. کریس هارگنسن فلاناگان سماجت یک هنرمند را در خود نهفته دارد که اگر دنیا تا این اندازه بی‌رحم با او تا نکرده بود، شاید می‌توانست سرنوشتی کاملاً متفاوت برای خود رقم بزند. این دوگانگی به شخصیت‌های نوجوان محدود نمی‌شود و جامعه اطراف، به‌ویژه بزرگسالان، انگار سرشان گرم مسائل بزرگ‌تری است.

چالش موبایل و حریم خصوصی در مدرسه

بزرگسالان در وهله نخست باید بچه‌ها را در مدرسه زنده و دست‌کم از نظر فیزیکی سالم نگه دارند. برای همین به هر قیمتی می‌کوشند جلوی ورود اسلحه به مدرسه و شکل‌گیری خشونت مسلحانه را بگیرند، اما از اشکال دیگر خشونت که هم‌زمان در مدرسه رخ می‌دهد غافل‌اند. آن‌ها ناگزیرند اجازه دهند دانش‌آموزان موبایل‌هایشان را همراه داشته باشند تا اگر تیراندازی رخ داد، لحظه‌به‌لحظه خانواده‌ها را از حالشان باخبر کنند.

با این حال، در این سفره‌ای که بزرگسالان گسترده‌اند، فرشته و شیطان قصه هم‌سفره‌اند. شبکه‌های اجتماعی همان‌طور که در شرایط اضطراری والدین را باخبر می‌کنند، ابزاری برای هدف گرفتن مستقیم حریم خصوصی افراد نیز به‌شمار می‌آیند؛ حریمی که نظام آموزشی در سریال هر لحظه مترصد شکستن آن است و فقط منع قانونی جلویش را می‌گیرد. اگر قانون اجازه دهد، همان‌طور که هر روز کیف بچه‌ها را می‌گردند، گوشی تک‌تکشان را هم ضبط می‌کنند تا بفهمند پشت حساب کاربری‌ای که برایشان حرف درمی‌آورد کیست.

زمانی که کینگ مشغول نوشتن کری بود یا دی‌پالما در حال ساخت فیلمش، اصلاً موبایلی وجود نداشت و شبکه‌های اجتماعی به معنای امروزی‌شان حتی در فیلم‌های علمی‌تخیلی نیز به‌سختی یافت می‌شد. هنوز امکان ضبط یک لحظه خاص و مرور آن در هر زمان، آن‌طور که امروز داریم، فراهم نبود و قضاوت آدم‌ها درباره هم بیشتر بر خاطرات و حافظه فریبکارشان تکیه داشت. حالا که کسی سراغ اقتباسی امروزی از داستانی می‌رود که بستر روایی‌اش طی نیم‌قرن زیر تأثیر تکنولوژی تغییر بنیادین کرده، ناگزیر است مناسبات امروز را وارد اثر کند؛ کاری که فلاناگان پیش‌تر با آلن پو و کریستوفر پایک نیز انجام داده بود. تکنولوژی تنها ابزار تازه‌ای نیافریده، بلکه با تغییر رابطه آدم‌ها با تصویر، خاطره و حریم خصوصی، پیوندشان با یکدیگر و جهان پیرامون را نیز بغرنج‌تر ساخته است.

مطالب مرتبط

مشاهده همه
سفر به ناکالی؛ وقتی خاطرات مشترک گم می‌شوند
نقد فیلم

سفر به ناکالی؛ وقتی خاطرات مشترک گم می‌شوند

تصور کنید روزی برسد که دیگر هیچ‌کس شما را به خاطر نیاورد؛ آیا آن لحظه، پایان راستین حضور شما در این جهان نیست؟ انیمیشن «جزیره فراموش‌شده» (Forgotten Island) دقیقاً از…

نماوا مگ