ورود

از درام مذهبی تا کمدی تجاری؛ سیر تحول آثار مسعود اطیابی پیش از «گنگستر»

منبع: نماوا مگ ۵ دقیقه مطالعه ۱ بازدید
از درام مذهبی تا کمدی تجاری؛ سیر تحول آثار مسعود اطیابی پیش از «گنگستر»

مسیر حرفه‌ای هر کارگردانی شبیه به نقشه‌ای است که در آن پیچ‌وخم‌ها و تغییر مسیرها، هویت نهایی هنرمند را شکل می‌دهند. مسعود اطیابی، که این روزها نامش به‌واسطه پخش اختصاصی سریال «گنگستر» از یک پلتفرم نمایش خانگی دوباره بر سر زبان‌ها افتاده است، نمونه بارز فیلمسازی است که خیلی دیر به ایستگاه کمدی تجاری رسید. اگر کارنامه او را از ابتدا ورق بزنیم، با چهره‌ای روبه‌رو می‌شویم که برخلاف تصور عمومی، دغدغه‌هایی بسیار فراتر از خنداندن مخاطب داشته و بارها خود را در قالب‌های جدی، اجتماعی و حتی فرامرزی آزموده است. بررسی این آثار نشان می‌دهد که چگونه یک جریان فکری خاص، پس از سال‌ها تجربه‌اندوزی، به تدریج به امضای تجاری یک فیلمساز در سینمای ایران تبدیل شده است.

شروعی با دغدغه‌های اعتقادی

مسعود اطیابی فعالیت خود در عرصه فیلمسازی بلند را با «مصائب دوشیزه» در سال ۱۳۸۵ کلید زد. در آن سال‌ها، او هیچ شباهتی به کارگردان آثار پرفروش یک دهه اخیر نداشت. او در نخستین گام، به جای تمرکز بر سرگرمی، سراغ موضوعی رفت که ریشه در باورهای مذهبی و چالش‌های هویتی داشت. این فیلم روایتگر داستان دختری مسیحی است که در آستانه پیوند زناشویی، میان هویت فردی خود و اعتقادات خانوادگی‌اش گیر کرده است. فضای عاشقانه و مذهبی حاکم بر این اثر، نشان می‌دهد که اطیابی در ابتدا بیش از آنکه به فکر فروش گیشه باشد، به دنبال طرح یک مسئله فکری بوده است؛ مسیری که البته خیلی زود تغییر کرد.

نخستین چرخش به سمت لبخند

تنها یک سال پس از نخستین تجربه، اطیابی با ساخت «خروس جنگی» در سال ۱۳۸۶، همه را غافلگیر کرد. او از فضای سنگین درام فاصله گرفت و به سمت کمدی خانوادگی کوچ کرد. داستان فیلم درباره زوجی است که تصمیم می‌گیرند نقش‌های اجتماعی خود را معاوضه کنند؛ زن بار تأمین مالی را به دوش می‌کشد و مرد مدیریت خانه و فرزندان را بر عهده می‌گیرد. این جابه‌جایی، موقعیت‌های طنزی خلق می‌کند که ستون فقرات روایت را می‌سازند. فاصله گرفتن از یک درام عاشقانه-مذهبی به یک کمدی خانوادگی در مدتی کوتاه، خبر از انعطاف‌پذیری او می‌داد. «خروس جنگی» را می‌توان نخستین جرقه جدی علاقه او به سینمای مخاطب‌محور دانست؛ مسیری که بعدها و به‌ویژه از فیلم «تگزاس» به بعد، به بزرگراه اصلی فعالیت او تبدیل شد.

بازگشت به اخلاق در بستر اجتماع

در سال ۱۳۸۷، اطیابی با ساخت «صبح روز هفتم» نشان داد که هنوز از فضای معنوی دل نکنده است. این فیلم که در ژانر درام اجتماعی قرار می‌گیرد، هفت روز از زندگی مردی را دنبال می‌کند که تازه از زندان آزاد شده است. او که به دلیل طلاق و دوری از دخترش وضعیت روحی بدی دارد، قصد دارد دست از دزدی بشوید و زندگی جدیدی بسازد، اما فقر و فشارهای بیرونی او را دوباره به سمت لغزش می‌راند. جالب اینجاست که خود اطیابی در مصاحبه‌ای این فیلم را بهترین اثر کارنامه خود نامیده است. او هدفش ساخت فیلمی درباره نماز بوده، اما در نهایت تصمیم گرفته آن را در فضایی مفرح روایت کند. این فیلم در واقع تلفیقی است از دغدغه‌مندی «مصائب دوشیزه» و کمدی «خروس جنگی» که در بستری درباره فقر و امکان بازگشت به راه راست شکل گرفته است.

معجزه، مرگ و فرشته‌ها

اطیابی در سال‌های پایانی دهه هشتاد، دو تجربه متفاوت در ژانر کمدی داشت که در هر دو، ردپای مفاهیم ماورایی دیده می‌شود:

  • شرط اول (۱۳۸۸): بازگشت دوباره به کمدی، اما این بار با محوریت مرگ و زندگی. داستان درباره مردی به نام بهرام است که پس از تصادف دچار مرگ مغزی می‌شود، اما با یک معجزه به زندگی برمی‌گردد. این اتفاق زمینه‌ساز موقعیت‌های طنز می‌شود، اما در لایه‌های زیرین، همان دغدغه بازگشت به زندگی و تغییر سرنوشت را دنبال می‌کند که در «صبح روز هفتم» دیده بودیم.
  • اخلاقتو خوب کن (۱۳۸۹): در این فیلم، عناصر فانتزی پررنگ‌تر می‌شود. پسر جوانی که برای آزمون کارشناسی ارشد به تهران آمده، در تصادف جان می‌بازد و با فرشته مرگ (با بازی رضا عطاران) روبه‌رو می‌شود. فرشته مرگ که پرونده او را بسته بود، به دستور بالاتر مجبور می‌شود او را به زندگی بازگرداند. اینجا هم مفاهیم توبه و اصلاح رفتار در قالب یک کمدی فانتزی و با تکیه بر حضور بازیگران طناز به مخاطب عرضه می‌شود.

عبور از مرزها و تجربه‌های فرامرزی

شاید کمتر کسی تصور کند که کارگردان کمدی‌های تجاری امروز، زمانی فیلمی با بازیگران لبنانی و به زبان عربی ساخته باشد. «ریسمانی نزدیک‌تر از رگ» (۱۳۹۰) محصول همکاری مشترک ایران و لبنان، نقطه عطفی عجیب در کارنامه اوست. این فیلم نه در ایران می‌گذرد و نه بازیگران شناخته‌شده ایرانی دارد. داستان درباره تأثیر خشونت سیاسی و اشغال بر زندگی روزمره یک خانواده است. اطیابی در اینجا از مضامین فردمحور فاصله گرفته و به سراغ مسائل سیاسی-تاریخی در بستری فرامرزی رفته است. این اثر یکی از دورترین کارهای او به جریان کمدی تجاری محسوب می‌شود.

پس از آن، در سال ۱۳۹۱، او در «خاک و مرجان» باز هم از فضای سینمای متعارف ایران فاصله گرفت. این فیلم روایتگر زندگی یک خانواده افغان در بستر ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان است. اطیابی برای این اثر نیز از بازیگران غیرایرانی استفاده کرد و بخشی از فیلمبرداری را در شهر کابل انجام داد. این دو تجربه نشان می‌دهد که روحیه تجربه‌گرایی در وجود اطیابی، حتی در سال‌های میانسالی فعالیتش و پیش از تثبیت کامل در ژانر کمدی، همچنان زنده و فعال بوده است.

مطالب مرتبط

مشاهده همه
«سرو، سپید، سرخ» بر بام آسیا و اقیانوسیه؛ جایزه بزرگ ABU برای تلویزیون ایران
سینمای ایران

«سرو، سپید، سرخ» بر بام آسیا و اقیانوسیه؛ جایزه بزرگ ABU برای تلویزیون ایران

در تازه‌ترین دستاورد قاب کوچک برای سینمای خانگی و شبکه‌های داخلی، یک مجموعه نمایشی ایرانی توانسته است نگاه داوران یک رویداد معتبر منطقه‌ای را به خود خیره کند؛

خبرآنلاین - فرهنگ