از سنگر واقعی تا پرده سینما؛ نقدی بر جشنواره فیلم مقاومت
واژه «مقاومت» برای مردم این سرزمین تنها یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه با گوشت و پوستشان گره خورده و یادآور ایثار و روزهای دشوار جنگ هشتساله و ماههای اخیر است. با این حال، هنگامی که این حماسهها به مدیوم سینما منتقل میشوند، گاهی شکاف عمیقی میان واقعیت عینی و آنچه روی پرده میبینیم شکل میگیرد. این پرسش جدی مطرح است که آیا آثار ساختهشده با این برچسب، توانستهاند تصویرگر درستی از آن رشادتها باشند یا از مردمان آن دوران و تماشاگر امروز فاصله گرفتهاند؟
میراث خاکریز و تولیدات امروز
روزگاری فیلمسازان در دل سنگرها نفس میکشیدند و از سر درد و شور و عشق اثر خلق میکردند؛ حاصل آن دوران، فیلمهای ماندگاری است که هنوز هم دیدنی و تأثیرگذار باقی ماندهاند. در مقابل، امروزه شاهدیم بودجههای سنگینی صرف ساختهشدن پروژههایی میشود که اغلب سفارشی هستند و روی دایره میآیند. در این میان، «جشنواره فیلم مقاومت» به عنوان یکی از جریانسازترین ارکان این عرصه شناخته میشود، اما کارنامهاش نشان میدهد که هنوز تبدیل به پاتوقی حقیقی برای هنرمندان متعهد نشده است.
غیبت چهرهها در مراسم افتتاحیه
حقیقت تلخ آن است که در آیین گشایش این رویداد، نبود سینماگران بهوضوح حس میشد. بهجز احمد مرادپور که از زمان «سجاده آتش» در سال ۷۱ تا کنون فیلمی نساخته است و هنرمندانی مانند مهران رجبی که در هر نوع فیلم و سریالی ایفای نقش میکند، چهره شاخص دیگری به چشم نمیخورد. سه ضلع اصلی شامل تعریف نادرست از مقاومت، دوری فیلمسازان اصیل از این فضا و فاصلهگرفتن مخاطب عام، دردهای بزرگ این جشنواره به شمار میروند. تا وقتی این سه عامل اصلاح نشوند، خرجکردن میلیاردها تومان برای تبلیغات پرزرقوبرق افتتاحیه و اختتامیه و تولید آثار آرشیوی بدون تماشاگر، مشکلی را حل نخواهد کرد.
سینما به جای خطابه، نیازمند روایت انسانی
«فیلم» مؤثرترین رسانه برای روایت تاریخ به آیندگان محسوب میشود. اگر مسئولان از این موضوع غافل شوند، دودش به چشم خودشان میرود؛ چرا که تحریفگران و دروغگویان تاریخ را با نگاه خود بازگو میکنند و آیندگان هم همان روایتها را ملاک قضاوت قرار خواهند داد. در مراسم افتتاحیه، هر مدیری که پشت تریبون رفت از تعهد هنرمند گفت، اما نگفت خودش چه وظیفهای دارد و چرا اثری درباره پایداری یک ملت ساخته میشود، ولی در اکران عمومی با استقبال مردم عادی روبهرو نمیشود؟ باید از تعارف دست کشید؛ چون پرده سینما جای سخنرانی نیست و جای جانِ کلام است. اگر مدیران نتوانند «مقاومت» را در قالب قصهای انسانی، باورپذیر و مدرن بازگو کنند، آن را به موزهای از شعارهای کهنه بدل کردهاند.
آینده جشنواره و جریان اصیل هنر
تاریخ با بنرهای رنگین نوشته نمیشود، بلکه با نگاههای جسورانه و روایتهای راستینی ثبت میگردد که تماشاگر عام را شیفته خود کند. اگر این رویداد به دنبال بازگرداندن شکوه گذشته است، باید درهایش را به روی نسل نو با نگاهی متفاوت و نقادانه بگشاید. باید به خاطر داشت که «فیلمِ خوب» بهترین مدافع آرمانهای ماست و اگر برای این خوبی هزینه نشود، فردا برای روایت تاریخ خود به بیگانگان متوسل خواهیم شد. این جشنواره پیش از آنکه محفلی برای داوری باشد، باید جمعی برای اندیشیدن به آینده سرزمین باشد؛ در غیر این صورت، مسیر پرهزینهاش در تاریکخانه سالنهای خالی به پایان میرسد. پایان آن باید سرآغاز حرکتی تازه باشد، نه ایستگاهی برای توقف.
- نقد جشنواره فیلم مقاومت، زیر سوال بردن اصل مقدس مقاومت نیست؛ بلکه دلسوزی برای هنری است که دوستش داریم.
- برای آنکه این سینما در جهان حرفی برای گفتن داشته باشد، باید تعارفات کنار گذاشته شود.
- به جای «عددسازی» برای گزارشهای عملکرد، باید به «معناسازی» برای مخاطب امروز بازگشت و گذاشت جریان اصیل هنر مسیر واقعیاش را بیابد.





