ورود

از اسطوره‌سازی برای دیکتاتورها تا فیلم‌سازان در خدمت قدرت

منبع: خبرآنلاین - فرهنگ ۵ دقیقه مطالعه
از اسطوره‌سازی برای دیکتاتورها تا فیلم‌سازان در خدمت قدرت

پرده نقره‌ای در مقاطعی از تاریخ نه برای روایت قصه، که برای خلق فرمانروایانی ابدی به کار گرفته شد. وقتی حاکمان مستبد دریافتند که تصویر متحرک می‌تواند یک چهره سیاسی را به منجی بدل کند یا دشمنانی موهوم بتراشد، سینما از مدار هنر خارج و به ماشین پروپاگاندا پیوست. حال اگر به کارنامه هنرمندانی بنگریم که در دهه‌های سی و چهل میلادی برای نازیسم، فاشیسم و استالینیسم اثر تولید کردند، با سرگذشت‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شویم؛ عده‌ای در دادگاه‌ها پاسخگو شدند، گروهی منزوی گشتند و برخی دیگر توانستند دوباره به عرصه فیلم‌سازی بازگردند.

قدرت تصویر در قبضه حاکمان

ریحانه اسکندری در یادداشتی آورده است که قاب سینما قابلیت آن را دارد تا یک رهبر را در قامت قهرمانی رهایی‌بخش بنشاند، ویرانی یک نبرد را افتخار جلوه دهد و مردمانی را در ذهن بیننده به هیولا تبدیل کند. از زمانی که فیلم‌سازی به رسانه‌ای همگانی بدل گشت، دولت‌ها نیز به قدرت نهفته در آن پی بردند و کوشیدند روایت مورد نظر خویش را به خوراک حافظه عمومی تبدیل کنند. در این میان، آن دسته از هنرمندانی که به پشتوانه مالی و تجهیزات فنی حکومت‌ها دست یافتند، به معماران اصلی این چهره‌سازی رسمی تبدیل شدند.

در دوران به قدرت رسیدن فاشیست‌ها در ایتالیا، نازی‌ها در آلمان و نظامی‌گری در ژاپن، هنر هفتم نقشی کلیدی در پیشبرد مقاصد سیاسی ایفا کرد. هم‌زمان در شوروی، دستگاه ژوزف استالین از پرده سینما برای آموزش عقاید، تحکیم قرائت رسمی از تاریخ و پروراندن سیمای آرمانی رهبر بهره می‌جست. اگرچه اهداف و روش‌ها در این کشورها یکسان نبود، اما در تمامی این تجربه‌ها، دوربین از چارچوب هنر فراتر رفت و به ابزاری برای پیشبرد برنامه‌های قدرت بدل گشت. فروریختن این نظام‌ها الزاماً به معنای محو شدن آثار یا توقف فعالیت خالقان آن‌ها نبود. این کارنامه‌ها پرسش‌های مهمی را پیش می‌کشند: سازوکار استخدام سینما در پروپاگاندا چه بود؟ سینماگران چقدر از اعتبار حاکمان استفاده کردند و در نهایت، جامعه با میراث آن‌ها چه کرد؟

لنی ریفنشتال و میراث اسطوره‌سازی

لنی ریفنشتال، کارگردان آلمانی متولد ۱۹۰۲، برجسته‌ترین نمونه پیوند هنر و تبلیغات سیاسی در سده بیستم به‌شمار می‌رود. او کار خود را با رقص آغاز کرد و سپس به بازیگری روی آورد؛ حضور در فیلم‌های کوهستانی آلمان، ظرفیت‌های بصری دوربین را به او آموخت و راه را برای کارگردانی‌اش هموار ساخت. با روی کار آمدن آدولف هیتلر، این تجربه هنری صرف آفرینش تصویری آرمانی از پیشوای نازی‌ها و نمایش اقتدار حزب شد. شاخص‌ترین اثر او در این زمینه «پیروزی اراده» نام دارد که گردهمایی حزب نازی در نورنبرگ در سال ۱۹۳۴ را ثبت کرده و در سال ۱۹۳۵ اکران شد.

این فیلم در ظاهر رخدادی سیاسی را بازنمایی می‌کند، اما قاب‌بندی و تدوین آن، واقعیت را به نمایشی مهندسی‌شده از قدرت بدل می‌سازد. در سکانس آغازین، هواپیمای هیتلر از میان ابرها به سوی نورنبرگ می‌آید و پیشوا در میان انبوه هواداران ظاهر می‌شود. زاویه‌های دوربین، موسیقی و تدوین، ورود او را به لحظه‌ای باشکوه و اسطوره‌ای تبدیل می‌کنند. موزه هنر مدرن نیویورک بر همین شیوه‌های بصری تأکید کرده است. ریفنشتال با دسترسی به امکانات گسترده و گروه‌های متعدد فیلم‌برداری، چیدمان صحنه‌ها را طوری طراحی کرد که شکوه تجمع و اقتدار رهبر برجسته شود. او در سال ۱۹۳۸ با ساخت «المپیا» درباره بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ برلین، مهارت‌های فنی خود را تکرار کرد. این اثر در فیلم‌برداری ورزشی پیشرو بود، اما از آنجا که بازی‌ها در آلمان نازی برگزار شده بودند و وزارت تبلیغات نازی از تولید آن حمایت کرد، نمی‌توان دستاوردهای بصری‌اش را از بستر سیاسی‌اش جدا کرد.

  • او هیچ‌گاه عضو حزب نازی نبود، اما پس از شکست آلمان در طبقه‌بندی‌های دادگاه‌ها «همدل با نازی‌ها» شناخته شد.
  • پیوند او با فیلم‌های تبلیغاتی، بازگشتش به جایگاه پیشین در سینمای آلمان را دشوار کرد و او به عکاسی و فیلم‌برداری زیر آب روی آورد.
  • در ۸ سپتامبر ۲۰۰۳، چند هفته پس از تولد ۱۰۱سالگی‌اش، درگذشت.

بحث مسئولیت ریفنشتال به این دو فیلم محدود نمی‌شود. فیلم داستانی «سرزمین پست» به دلیل بهره‌کشی از زندانیان کولی و سینتی در مقام سیاهی‌لشکر با پرسش‌های اخلاقی جدی روبه‌رو شد. طبق اطلاعات موزه یادبود هولوکاست آمریکا، از زندانیان روما در اردوگاه ماکسگلان و زندانیان روما و سینتی در اردوگاه مارزاهن استفاده شد. سرنوشت این افراد و اتهام بازگرداندن برخی از آن‌ها به اردوگاه‌ها و تبعید به آشویتس، به پرونده‌ای حقوقی انجامید که در سال ۲۰۰۲ و پس از پس‌گرفتن ادعای علنی شرکت تولیدی مبنی بر زنده ماندن همه سیاهی‌لشکرها، کنار گذاشته شد. ریفنشتال تا پایان عمر بر استقلال هنری خود تأکید داشت، اما شرایط تولید آثارش همچنان پرسش‌هایی درباره نسبت هنر، قدرت و مسئولیت اخلاقی بر جای گذاشت.

فایت هارلان و پروپاگاندای نژادپرستانه

در نقطه مقابل ریفنشتال که با تصویرسازی باشکوه از قدرت شناخته می‌شود، فایت هارلان قرار دارد که یکی از آثارش مستقیماً در خدمت تبلیغات نژادپرستانه بود. او در سال ۱۹۴۰ فیلم «یهود سوس» را ساخت که با نمایش تحقیرآمیز شخصیت یهودی داستان، به پروپاگاندای ضدیهودی حکومت نازی خدمت می‌کرد. داستان فیلم به زندگی یوزف سوس اوپنهایمر، مشاور مالی یهودی در دربار دوک وورتمبرگ در قرن هجدهم بازمی‌گشت. هارلان با تحریف روایت تاریخی، اوپنهایمر را شخصیتی فریبکار و تهدیدکننده نشان داد و در برابرش جامعه‌ای مسیحی قرار داد که باید خود را از نفوذ یهودیان رها می‌کرد. این فیلم در آلمان نازی و سرزمین‌های تحت اشغال به نمایش درآمد و بخشی از کارزار تبلیغاتی ضدیهودی شد. برخی پژوهش‌ها همچنین به استفاده از زندانیان یهودی در تولید فیلم اشاره کرده‌اند که تناقضی تلخ در اثری بود که به عادی‌سازی تبعیض و نفرت می‌پرداخت.

مطالب مرتبط

مشاهده همه
انتشار تیزر فراخوان هفدهمین جشنواره فیلم عمار با شعار ایران ابرقدرت
سینمای ایران

انتشار تیزر فراخوان هفدهمین جشنواره فیلم عمار با شعار ایران ابرقدرت

سینمای ایران در آستانه برگزاری یکی از دوره‌های پرشمار رویدادهای مردمی خود قرار گرفته است. با پخش ویدیوی کوتاه دعوت‌کننده، هفدهمین جشن دوربین و پرده با رویکردی تازه کلید…

خبرگزاری مهر - هنر
نخستین فیلم بلند ایران، طعمه شعله‌های مایاک شد؛ از «آبی و رابی» تا گم‌شده‌های جهان
سینمای ایران

نخستین فیلم بلند ایران، طعمه شعله‌های مایاک شد؛ از «آبی و رابی» تا گم‌شده‌های جهان

سینمای حرفه‌ای ایران در نخستین گام‌هایش، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای خود را نه در قفسه‌های آرشیو، که در میان زبانه‌های آتش یک سالن نمایش قدیمی جست‌وجو می‌کند.

خبرآنلاین - فرهنگ