برادری گرگها؛ شاهکار اکشن-ترسناکی که فراموش کردهایم
بهترین فیلمهای ترسناک قرن بیستویکم ژانر وحشت را در روایت، لحن و حتی قالب دگرگون کردند. اما در حالی که هنوز از فیلمهایی مثل «حلقه» (The Ring) یا «اره» (Saw) حرف میزنیم، نوع دیگری از فیلم ترسناک این قرن هم هست که شایسته ستایش است: فیلم اکشن-ترسناک. در دهه ۲۰۰۰ مجموعهای از این فیلمها را دیدیم که داستانهایی شیک و بسیار سبکپسند با کمی ترس و البته کلی کتککاری ارائه میدادند. فیلمهای «زیرجهان» (Underworld)، «ون هلسینگ» (Van Helsing) و آثار پاول دبلیو. اس. اندرسون از مجموعه «رزیدنت ایول» (Resident Evil) در این دسته میگنجند و هرچند بیشترشان از متوسط تا ضعیفاند، یک فیلم اکشن-ترسناک هست که واقعاً شاهکار است و باید بیشتر دربارهاش حرف بزنیم.
فیلمی که همهچیز دارد
این فیلم «برادری گرگها» (Brotherhood of the Wolf) است؛ فیلمی فرانسوی و تاریخی-اکشن-ترسناک از سال ۲۰۰۱ به کارگردانی کریستوف گانس (Christophe Gans) که «سایلنت هیل» (Silent Hill) را هم ساخته است. بازیگران آن ساموئل لو بیان (Samuel Le Bihan)، ونسان کسل (Vincent Cassel)، مارک داکاسکوس (Mark Dacascos) و مونیکا بلوچی (Monica Bellucci) هستند و داستانش در فرانسه قرن هجدهم میگذرد؛ جایی که یک شوالیه و مردی از قبیله ایروکوا به بررسی کشتارهای مرموز موجودی ناشناس در حومه فرانسه میپردازند.
این فیلم همهچیز دارد: لباسها و جامههای زیبایی که پیشدرآمد نمونههای مشابه در بازی «بلادبورن» (Bloodborne) محصول ۲۰۱۵ استودیو فرامسافتور هستند (بازیای که هر طرفدار ژانر وحشت باید بازی کند)، عروسکگردانی و انیماترونیکهای خیرهکننده به همت کارگاه موجودات جیم هنسون (Jim Henson's Creature Shop)، صحنههای مبارزه شمشیربازی هیجانانگیز و مقدار زیادی هنرهای رزمی. بهعلاوه، فیلم تا حدی بر پایه داستانی واقعی ساخته شده و از افسانه واقعی «هیولای ژوودان» (Beast of Gévaudan) الهام گرفته است؛ هیولایی که گفته میشد چندین ده نفر را کشته است.
فیلم از نظر تجاری موفق بود و منتقدان هم آن را خوب پذیرفتند. حتی چند نامزدی جایزه ساترن (Saturn Award) هم گرفت، اما ۲۵ سال بعد تقریباً دیگر از آن حرف نمیزنیم. پس بیایید ببینیم چرا «برادری گرگها» بیچونوچرا عالی است.
«برادری گرگها» فیلمی هیجانانگیز است
«برادری گرگها» گواهی بر توانایی فیلمسازان فرانسوی در عجیب و غریب بودن است. چه کسی میدانست حومه فرانسه روزگاری قطب هنرهای رزمی بوده؟ تقریباً همه افراد این فیلم، چه شوالیه و چه کشاورز، استاد کونگفو هستند. درست است؛ «برادری گرگها» یکی از نادیدهگرفتهشدهترین فیلمهای هنرهای رزمی هم هست. آیا منطقی است؟ اصلاً نه. آیا به صحنههای اکشن فوقالعادهای میانجامد که شایسته بهترینهای سینمای هنگکنگ باشند؟ حتماً. مارک داکاسکوس بهویژه در نقش مانی، مرد ایروکوا، حسابی خوش میدرخشد؛ خصوصاً وقتی در نبردی هیجانانگیز زیر باران به مصاف هیولا میرود و اکشن آنقدر کند میشود که هر قطره باران روی پرده دیده شود.
اما کریستوف گانس به داشتن هنرهای رزمی در فیلمش قناعت نمیکند. او مبارزههای شمشیربازی به سبک قدیمی را هم با آن میآمیزد؛ یعنی شوالیههای فرانسوی مسلح به شمشیر را میبینیم که با افرادی چوببهدست که حرکات آکروباتیک و کونگفوی پیچیده انجام میدهند، میجنگند.
اگر این توصیف شبیه فیلم سنتی گرگنمایی به نظر نمیرسد، دلیلش این است که «برادری گرگها» واقعاً درباره یک گرگنما نیست؛ هرچند چند نمای جالب از یک انیماترونیک گرگ بزرگ هم در آن میبینیم. این فیلم معمایی جذابی با چند قتل وحشیانه و بازیگرانی خوشچهره است، از جمله مونیکا بلوچی در نقش سیلویا؛ روسپی ایتالیایی فالگیر که در مأموریتی سرّی است. او شخصیتش را شهوانی، مرموز و در کل خشن و قدرتمند میکند و بهاحتمال زیاد یکی از بهترین بازیهای دوران حرفهایاش را ارائه میدهد. (به سلما هایک (Salma Hayek) در «از گرگومیش تا سپیدهدم» (From Dusk Till Dawn) فکر کنید، اما با خونآشامی کمتر و جاسوسی بیشتر.)
فیلم مضامین ظریفی درباره ظهور فاشیسم و فرقههایی که به سود خودشان در شهرهای کوچک پارانویا ایجاد میکنند را هم میکاود. اما بیش از هر چیز، فضایی باشکوه، جذاب و دلهرهآور میسازد؛ با باتلاقها، پیچکها و خزههایی که تقریباً در هر نما حضور دارند و بارانی که مدام بر حومه شهر میبارد. اگر هرگز «برادری گرگها» را ندیدهاید، قطعاً ارزش شکار کردن دارد.





