ون هلسینگ؛ اکشن ترسناکی که باید یک فرنچایز بزرگ میساخت
دنیای فیلم اکشن ترسناک «ون هلسینگ» (Van Helsing) به کارگردانی استیون سامرز (Stephen Sommers) در سال ۲۰۰۴، شبیه به خیالپردازیهای شیرین و پرشور یک نوجوان دوازدهساله است. هیو جکمن (Hugh Jackman) در این فیلم نقش گابریل ون هلسینگ را بازی میکند؛ نسخهای بهروزرسانیشده از آبراهام ون هلسینگ در رمان «دراکولا» (Dracula) اثر برام استوکر (Bram Stoker) در سال ۱۸۹۷. او اینبار بهعنوان یک شکارچی حرفهای هیولاها برای انجمن مخفی محافظت از انسان با نام «شوالیههای فرقه مقدس» (Knights of the Holy Order) فعالیت میکند. ون هلسینگِ جکمن جوان، جذاب و مجهز به مجموعهای بزرگ از سلاحهای استیمپانک برای شکار هیولاهاست. او قهرمان یک فرنچایز است که در فیلمی حضور دارد که هرگز مجموعهای را راه نینداخت.
در ابتدای فیلم، ون هلسینگ دکتر جکیل (با بازی استیون فیشر) را از پا در میآورد و سپس در ادامه با نقشههای دراکولا (با بازی ریچارد روکسبرگ) روبهرو میشود که قصد دارد راز آفرینش حیات را از هیولای فرانکنشتاین (با بازی شولر هنزلی) بدزدد. کیت بکینسیل (Kate Beckinsale) نیز در نقش زن جوانی با تبار رومانیایی همبازی اوست که ون هلسینگ باید از او محافظت کند؛ و جکمن و بکینسیل در هیچ فیلم دیگری به این اندازه درخشان نبودهاند.
ون هلسینگ؛ ترکیب هیجانانگیز هیولاها و موفقیتی متوسط در گیشه
«ون هلسینگ» ترکیبی از هیولاهاست در امتداد فیلم «خانه دراکولا» (House of Dracula)، اما آنقدر احمقانه و سرگرمکننده است که بتوان آن را با انیمیشن دستکمگرفتهشده «مهمانی هیولای دیوانه؟» (Mad Monster Party?) مقایسه کرد؛ هرچند با صحنههای اکشن مضحک، دیالوگنویسی پرآبوتاب و جلوههای ویژه گرانقیمت همراه شده است. این فیلم با بودجه ۱۷۰ میلیون دلاری، بیش از ۳۰۰ میلیون دلار فروش کرد و به موفقیتی متوسط در گیشه تبدیل شد. البته با چنین بودجهای، این فیلم همچنان یکی از گرانترین فیلمهای ترسناک تاریخ بهشمار میرود.
در دنیایی بهتر، «ون هلسینگ» میتوانست مجموعهای بلندبالا از فیلمها را آغاز کند. بهراحتی میتوان جهان موازیای را تصور کرد که در آن این فیلم موفقیتی بزرگتر کسب میکرد و جکمن هر دو یا سه سال یکبار برای مبارزه با هیولای مشهور دیگری به سینماها بازمیگشت. یا شاید دراکولا، آنگونه که همیشه چنین میکند، بارها از گور برمیخاست تا دوباره و دوباره با ون هلسینگ بجنگد.
چرا این فیلم به یک فرنچایز تبدیل نشد؟ شاید «ون هلسینگ» از همان ابتدا کمی بیشازحد مشتاق بود، زیرا دراکولا، هیولای فرانکنشتاین، یک مرد گرگنما، عروسهای خونآشام دراکولا و جکیل و هاید را یکجا گرد هم آورده بود. پس از آن، از میان هیولاهای کلاسیک سینمای یونیورسال (Universal Pictures) تنها مرد نامرئی، هیولای تالاب سیاه (Creature from the Black Lagoon) و عروس فرانکنشتاین باقی میماندند.
در واقع، میتوان دلیل یونیورسال برای ساخت چنین فیلمی را درک کرد. این استودیو همواره با فیلمهای هیولایی خود شناخته میشده که دوران شکوفایی اصلیشان در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بود (هرچند «هیولای تالاب سیاه» در دهه ۱۹۵۰ از راه رسید). فیلمهای بیشماری با حضور دراکولا، فرانکنشتاین، مرد گرگنما و دیگران ساخته شدهاند، اما یونیورسال در سال ۱۹۹۹ با فیلم «مومیایی» (The Mummy) به موفقیتی عظیم دست یافت که بیشتر یک فیلم ماجراجویانه در حالوهوای ایندیانا جونز بود تا یک فیلم ترسناک. استیون سامرز آن فیلم را کارگردانی کرده بود و همچنین ساخت «بازگشت مومیایی» (The Mummy Returns) در سال ۲۰۰۱ و نویسندگی مشترک اسپینآف «پادشاه عقرب» (The Scorpion King) در سال ۲۰۰۲ را بر عهده داشت؛ بنابراین «ون هلسینگ» بهوضوح تلاش یونیورسال برای وارد کردن بقیه هیولاهای کلاسیک خود به دنیای اکشن ماجراجویانه بود.
و این فیلم تا حد زیادی موفق است. فیلم پرانرژی است و جلوههای بصری استیمپانک سرگرمکننده فراوانی دارد. برای نمونه، طراحی هیولای فرانکنشتاین جالب است، زیرا او صفحهای بزرگ و چشمکزن از صاعقه در سینهاش دارد. بهعلاوه، همانطور که اشاره شد، هیو جکمن و کیت بکینسیل بهشدت درخشاناند و به ما یادآوری میکنند که چرا ستاره سینما هستند. همچنین ایرادی ندارد که دراکولا در راه رسیدن به زندگی ابدی، با بهرهگیری از مطالعات دکتر فرانکنشتاین (با بازی ساموئل وست)، ارتشی کوچک از هیولاها را رهبری کند.
منتقدان درباره ون هلسینگ چه گفتند؟
برای ایجاد کمی فضای طنز، کوین جی. اوکانر (Kevin J. O'Connor) که از بازیگران ثابت فیلمهای سامرز است، نقش ایگور را بازی میکند. اوکانر در «مومیایی» و فیلم هیولای دریایی سامرز با نام «برخاستن از اعماق» (Deep Rising) نیز حضور داشت و حتی در فیلم «جی.آی. جو: ظهور کبرا» (G.I. Joe: The Rise of Cobra) این کارگردان نیز نقش کوتاهی ایفا کرد. بهوضوح، سامرز بلد است چگونه فیلمهای درجهب (B-movie) گرانقیمت و پرانرژی بسازد.
«ون هلسینگ» به یک فرنچایز سینمایی تمامعیار تبدیل نشد، اما یک پیشدرآمد انیمیشنی ۳۳ دقیقهای با نام «ون هلسینگ: مأموریت لندن» (Van Helsing: The London Assignment) داشت که در آن باز هم جکمن حضور یافت و به ماجراهای ون هلسینگ با جکیل و هاید میپرداخت. زمانی که فیلم روی پرده رفت، گزارش شد که یونیورسال در واقع توسعه دنبالهای را آغاز کرده بود، اما پس از آنکه فیلم نتوانست به موفقیت بزرگی دست یابد، این ایده کنار گذاشته شد. بعدها، در سال ۲۰۲۰، خبر رسید که تهیهکننده جیمز وان (James Wan) و کارگردان «اورلرد» (Overlord)، جولیوس آوری (Julius Avery)، روی فیلم جدید «ون هلسینگ» کار میکنند، اما به نظر میرسد آن پروژه نیز از آن زمان به نتیجه نرسیده است.
شاید نقدهای بسیار بد منتقدان به «ون هلسینگ» نیز در این میان بیتأثیر نبوده است. برای نمونه، میک لاسال (Mick LaSalle) در روزنامه سانفرانسیسکو کرونیکل (San Francisco Chronicle) از این فیلم بهشدت انتقاد کرد و نوشت:
- «فیلم بهطرز بیحسکنندهای بیشفعال است. در اینجا خونآشامها میتوانند در روز یا شب حمله کنند و آنها بیوقفه این کار را انجام میدهند، بهویژه سه همسر دراکولا؛ خفاشهای ماده شادمانی که از اذیت کردن قربانیان خود لذت میبرند. در میان حملات خفاشها، داستان باریک و درهمتنیده فیلم دقیقاً پیش نمیرود؛ بلکه هر از گاهی اعلام میشود، آنگونه که شخصیتها در جلسهای برای ارائه ایده، پیشفرض صحنهها را برای یکدیگر بازگو میکنند.»
او در پایان نقد خود نوشت که «ون هلسینگ» «به اندازه کاری که یک شامپانزه با اِتچ اِسکچ (Etch-a-Sketch) میتواند انجام دهد، هنر ندارد». شاید نقدهایی از این دست بود که باعث شد علاقه به ساخت دنبالهای برای این فیلم بسیار کم باقی بماند.





