ورود

رزیدنت ایول ۲۰۲۶؛ شبیه‌ترین فیلم به بازی، نه بهترین اقتباس

منبع: دیجی‌کالا مگ ۴ دقیقه مطالعه
رزیدنت ایول ۲۰۲۶؛ شبیه‌ترین فیلم به بازی، نه بهترین اقتباس

سینما بارها نشان داده که برگردان آثار تعاملی به پرده نقره‌ای مسیر همواری نیست؛ یا روح اثر مبدأ گم می‌شود یا فرم رسانه مقصد. با این همه، موج اقتباس از عناوین محبوب در هالیوود فروکش نکرده و حالا زک کرگر، همان که سال پیش با سلاح‌ها غوغا به پا کرد، سراغ یکی از نام‌آشناترین برندهای ترسناک رفته است. محصول ۲۰۲۶ او نه تنها در گیشه فراتر از انتظار ظاهر شد که راهش را به جمع پرفروش‌ترین اقتباس‌های سینمایی از بازی‌ها باز کرد. بسیاری از تماشاگران و منتقدان، این اثر را ویدیوگیمی‌ترین فیلم تاریخ خوانده‌اند، اما باید دید آیا شباهت صوری و مکانیکی، برای رسیدن به مقام بهترین فیلم این فرنچایز کافی است یا خیر.

میراث اندرسون در برابر مسیر تازه کپکام

پیش از این، پاول دبلیو اندرسون میان سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۶ با شش فیلم و حضور همسرش، میلا یوویچ، جهان سینمایی این مجموعه را شکل داد. آن آثار اگرچه زیر تیغ تند منتقدان رفتند، اما توانستند در دوره‌ای که نسخه‌های دیجیتال فرنچایز افت کرده بود، نام آن را زنده نگه دارند.

امروز اما ورق برگشته و کپکام با عرضه Resident Evil Requiem دوباره بر اوج ایستاده است. این مجموعه دیگر برای جذب مخاطب محتاج پرده سینما یا قاب تلویزیون نیست و شاید به همین دلیل، زک کرگر به جای بازگویی وفادارانه خط داستانی، ساز خود را زده است. او مسیری را رفته که مقصدش به راکون‌سیتی می‌رسد، اما شهری که روی پرده می‌بینیم، با آنچه هواداران می‌شناسند، تفاوت دارد.

شبیه‌سازی گیم‌پلی روی پرده نقره‌ای

در این نسخه تازه، همچون برداشت اندرسون، خبری از روایت پیچیده و پردامنه نیست. قصه درباره پیک ساده‌ای به نام برایان با بازی آستین آبرامز است که ناگهان میان خرابی‌های راکون‌سیتی گیر می‌افتد. او مأمور رساندن بسته‌ای است که نمی‌داند چیست، اما بعدتر روشن می‌شود همان کلید درمان ویروسی است که شهروندان را به هیولا بدل کرده است.

برایان ناچار است برای نخستین بار اسلحه بردارد و مهمات جمع کند؛ درست شبیه بازیکنی که تازه کنترلر به دست گرفته و باید الفبای تیراندازی و تعویض خشاب را بیاموزد. فیلم پر است از چنین المان‌هایی که حس حضور در یک بازی واقعی را القا می‌کنند، با این تفاوت که کنترل دست کسی است که چندان در بازی‌کردن مهارت ندارد. قهرمان مدام خطا می‌رود و تیرها را هدر می‌دهد، اما با منطق عجیب بازی‌ها، جان به در می‌برد.

کرگر آگاهانه کوشیده تجربه کاربر در نسخه‌های اخیر یا هر عنوان اکشن اول شخص دیگری را بازسازی کند. نماهای اول شخص فراوان، گواه این ادعاست. حتی نور و قاب‌بندی نخستین رویارویی پیک با هیولای مؤنث، بی‌اختیار صحنه دیدار ایتان وینترز با همسرش میا در عمارت متروکه را تداعی می‌کند.

  • اسلحه ابتدایی از جسد پلیسی به دست می‌آید.
  • در خانه‌ای به‌ظاهر خالی، شات‌گان و فشنگ پیدا می‌شود.
  • ماشین تحریر به عنوان نماد سیو و سگ‌های جهش‌یافته به اثر راه یافته‌اند.

غیبت قهرمانان و ضعف شخصیت‌پردازی

با وجود این شباهت‌های فنی، موجودات فیلم برخلاف بازی‌ها زامبی نیستند. طراحی آن‌ها، به‌ویژه هیولای اسیدی، جالب است، اما تعقیب‌کننده اصلی، بیشتر فضای Inside یا فیلم ماده (The Substance) را یادآوری می‌کند تا دنیای این فرنچایز. در پایان نیز خود برایان به یکی از همین موجودات با چشم غول‌آسا تبدیل می‌شود که ارجاعی به غول‌آخرهاست، بی‌آنکه نبرد حماسی یا فرار با بالگردی در کار باشد.

مشکل بزرگ‌تر اما جای دیگری است؛ جایی که کرگر یکی از ارکان اصلی این مجموعه را نادیده گرفته: قهرمانان. طرفداران کمتر درباره داستان یا گیم‌پلی بحث می‌کنند تا اینکه محبوب‌ترین شخصیتشان کیست. بدون لئون، کلر و ایدا، بخش بزرگی از جذابیت اثر از بین می‌رود. در نسخه‌های دیجیتال، روابط میان آدم‌ها و دیالوگ‌های میان‌پرده‌ها همان چیزی است که انتظارش می‌رود.

اندرسون با خلق آلیس (با بازی میلا یوویچ)، شخصیتی آفرید که پیشینه‌اش از بسیاری قهرمانان بازی‌ها غنی‌تر بود. در مقابل، پروتاگونیست معمولی فیلم جدید، این قاعده را شکسته است. برایان در نود دقیقه پیاپی شانس می‌آورد بی‌آنکه مهارتی نشان دهد. او حتی به پای شخصیت‌های سلاح‌ها نمی‌رسد و تنها چیزی که از زندگی‌اش می‌دانیم، باردار بودن نامزدش و پذیرش مرگ در آخرالزمان است.

در این میان، شخصیت‌های فرعی نیز فرصت عرض اندام نمی‌یابند. کالی رایس در نقش پلیسی به نام ماکسین، در کمتر از دو دقیقه کشته می‌شود. پاول والتر هاوزر که از شرکت آمبرلا و ویروس جهش‌یافته می‌گوید، به‌سرعت به سرنوشتی مشابه دچار می‌شود. زک چری هم به عنوان دانشمند آمبرلا، تنها در پنج دقیقه پایانی ظاهر می‌شود و باری کمیک دارد.

این کاستی‌ها به بازیگران ربطی ندارد؛ آستین آبرامز در نقش قهرمان ساده‌دل فرو رفته، هرچند ظاهر معمولی‌اش تضاد زیادی با تیپ‌های ابرقهرمانی مجموعه دارد. وقتی دخترک هیولا دست برایان را گاز می‌گیرد، سرنوشتش روشن می‌شود و تماشا دیگر نمی‌تواند برای او دل بسوزاند. از آن نقطه به بعد، فیلم به دنبال‌بازی فرسایشی بدل می‌شود که دیگر آدرنالین صحنه‌های آغازین، رویارویی با زن و شوهر ویروسی یا سگ هیولایی را ندارد.

مطالب مرتبط

مشاهده همه
سقوط سنگین «دیگر»؛ چرا تام کروز در گیشه ناکام ماند؟
سینمای جهان

سقوط سنگین «دیگر»؛ چرا تام کروز در گیشه ناکام ماند؟

تصور اینکه ستاره‌ای که دهه‌ها نماد فروش بلیت و جذب تماشاگر به سالن‌های تاریک بود، حالا نامش با یکی از سنگین‌ترین ناکامی‌های مالی هالیوود گره بخورد، دشوار به نظر می‌رسد.

دیجی‌کالا مگ