ورود

قهرمانانی بر لبه تاریکی؛ ۸ چهره محبوب که شرورهای بهتری می‌شدند

منبع: ویجیاتو ۴ دقیقه مطالعه
قهرمانانی بر لبه تاریکی؛ ۸ چهره محبوب که شرورهای بهتری می‌شدند

کمتر کسی فکر می‌کند که ناجیِ داستان، خودش می‌تواند بزرگ‌ترین تهدید باشد. در بسیاری از بازی‌ها، قهرمان‌ها با قدرت مطلق و انگیزه‌هایی ساده نوشته می‌شوند و مرز اخلاقی‌شان چندان محکم نیست؛ همین موضوع باعث می‌شود اگر مسیرشان اندکی منحرف شود، به هیولاهایی بدل گردند که تا مدت‌ها در ذهن می‌مانند. در ادامه، هشت شخصیت سرشناس دنیای بازی را مرور می‌کنیم که سهم تاریکی در آن‌ها پررنگ‌تر از روشنایی‌شان است.

Agent 47؛ ابزاری که می‌توانست تبدیل به عدالت خشن شود

در دنیای Hitman، مأمور 47 یک کشنده‌ی بی‌نقص است که برای شبکه‌ای پنهان کار می‌کند و اراده‌ی مستقلی از خود ندارد. او دستور می‌گیرد و بی‌صدا اجرا می‌کند، بی‌آن‌که لحظه‌ای درباره‌ی چرایی کارش تردید کند. این بی‌احساسی، او را از یک انسان به یک تابعِ صرف تنزل داده است.

اگر او به‌جای پیروی از آژانس، در برابر کل ساختارهای قدرت قد علم می‌کرد، شروری پدید می‌آمد که هیچ مقامی از تیررسش دور نمی‌ماند. در آن صورت، خودش تعیین می‌کرد چه کسی را حذف کند و به نماد عدالتی بدوی تبدیل می‌شد که گلوله را بر قانون مقدم می‌داشت. چنین نسخه‌ای از 47، هم ترسناک بود و هم به‌طرز عجیبی قابل فهم.

Link و Kirby؛ ناجیانی با گرسنگی و خشم پنهان

در مجموعه‌ی Legend of Zelda، لینک همواره ساکت است و بی‌آن‌که چیزی بپرسد، فرمان‌ها را در سرزمین هایرول پیش می‌برد. دهه‌هاست که او در چرخه‌ای پایان‌ناپذیر می‌جنگد و بازمی‌گردد، بی‌آن‌که کسی حالش را جویا شود. اگر لینک درمی‌یافت که تنها آلت دست دیگران است، می‌توانست برای شکستن این دورِ باطل، خودش قدرت را قبضه کند و به‌جای نجات، هایرول را به دست خود ویران سازد.

کربی اما در ظاهر موجودی صورتی و خندان است که نماد معصومیت به‌شمار می‌رود. با این حال، توانایی بلعیدن هر چیز و دزدیدن قدرتش، مکانیزمی بی‌رحمانه در او پدید آورده که هرگز متوقف نمی‌شود. اگر این موجود کوچک اشتهایش را با خوردن سیاره‌ها ارضا می‌کرد، لبخندش نه نشانه‌ی پاکی، بلکه نقابی برای گرسنگی سیری‌ناپذیر می‌شد و به یکی از هراس‌انگیزترین شرورهای تاریخ نینتندو بدل می‌گشت.

Doomguy و Corvo؛ خشمی که می‌توانست به پاکسازی بینجامد

قهرمان مجموعه‌ی Doom تقریباً دیالوگی ندارد و تمام هستی‌اش در نابودی اهریمن‌ها خلاصه شده است. او جهنم را به آتش می‌کشد و بابت این کار پوزش هم نمی‌خواهد. تصور کنید پس از نابودی دوزخ به این نتیجه برسد که انسان‌ها نیز به‌اندازه‌ی شیاطین فاسد هستند؛ آن‌گاه همان زره و تفنگ، کابوسی برای بازماندگان می‌شد و او به نام پاکسازی، همه‌چیز را از میان برمی‌داشت.

در Dishonored، کوروو آتانو محافظ ملکه است که پس از خیانت، به قاتلی با توان‌های فراطبیعی تبدیل می‌شود. قدرت‌هایی مانند دیدن از میان دیوارها یا احضار موش‌ها، او را تقریباً رویین‌تن کرده است. اگر او به‌جای نجات امیلی، تاج و تخت را تصاحب می‌کرد، به فرمانروایی بدل می‌شد که با وحشت حکم می‌راند و می‌پنداشت تنها راه نجات Dunwall، قدرت مطلق است.

Kratos و Isaac Clarke؛ پدرانی با گذشته‌ای خونین

کراتوس در God of War از خشونت و انتقام ساخته شده و در نسخه‌های تازه می‌کوشد پدر بهتری باشد. با این حال، گذشته‌ی پرخون او را به شروری بالقوه بدل کرده که خدایان را کشته و در خون غلتیده است. اگر او به‌جای مهار خشم، تسلیم آن می‌شد، می‌توانست برای پایان دادن به جنگ ابدی، همه‌ی پانتئون‌ها را نابود کند و هم‌زمان تراژیک و هولناک جلوه کند.

Max Caulfield؛ کنترل زمان و وسوسه‌ی خودخواهی

مکس کالفیلد در Life is Strange دانش‌آموزی است که می‌تواند زمان را به عقب برگرداند و بارها از این توانایی برای نجات دوستانش بهره برده است. همین قدرت، اگر با خودخواهی گره می‌خورد، او را به شروری تبدیل می‌کرد که به نام نجات یک نفر، کل جهان را فدا کند. او هر بار که زمان را بازمی‌گرداند، در واقع واقعیت را دستکاری می‌کند و پتانسیل تاریکی دارد که بازی تنها به آن اشاره کرده است.

  • Isaac Clarke در دنیای Dead Space نیز از همین قاعده مستثنا نیست و در فهرست هشت قهرمانی جای دارد که سهم تاریکی در آن‌ها بیشتر دیده می‌شود.

مطالب مرتبط

مشاهده همه