قسمت دوم «یل»؛ رفاقت در کارخانه و ورود پلیسی که همهچیز را به هم ریخت
سکوتی که با جیغ آغاز میشود، شاید بهترین توصیف برای شروع اپیزود دوم «یل» باشد؛ جایی که فلشبکی چندثانیهای و صدای غزل، خیلی زود قطع میشود تا سنگینی فاجعه روی شانههای تصویر بماند. برخلاف بسیاری از آثار معمایی که دیالوگمحور پیش میروند، این قسمت در نیمه نخست خود تلاش میکند مفاهیم را از خلال نگاههای خیره و سکوت منتقل کند؛ از لحظهای که محسن به جاده خالی مینگرد تا زمانی که بدون هیچ کلامی، تنها با نگاهی سرزنشگر، غلام را خطاب قرار میدهد. اما آیا این فضای مینیمال تا انتها دوام میآورد یا در میانه راه قربانی کلیشههای پلیسی میشود؟
پیوند پس پرده آتش
یکی از نقاط قوتی که در اپیزود دوم خودنمایی میکند، شکلگیری رفاقتی است که در قسمت نخست میان سهراب و محسن به بنبست رسیده بود. اکنون سهراب و سعید در کنار آتش کارخانه نشستهاند و تضاد این صحنه با جستوجوی نگران اهالی روستا برای یافتن غزل، برشی موازی است که ذهن بیننده را به چالش میکشد. این رابطه به پتانسیلی تبدیل شده که احتمالا ستون فقرات درام در ادامه خواهد بود، هرچند زمانبر بودن این ملاقات ضربآهنگ اثر را کمی پایین آورده است.
بابک حمیدیان در قامت سعید، بازی بیرونی و پرانرژیای ارائه میدهد که با نقش یک فرد مست همخوانی دارد، در حالی که میلاد کیمرام رویکردی درونیتر و مهارشدهتر را در نقش سهراب برگزیده است. با این حال، عدم تعادل میان این دو شیوه بازیگری و خندههای غلیظ، باعث شده تا بهجای باور رفاقتی دیرینه، بیشتر تلاش دو بازیگر برای القای صمیمیت به چشم بیاید. تشخیص گناهکار بودن یا نبودن سعید از روی واکنشهایش دشوار است، اما هنوز فاصله کیمرام تا رسیدن به اوج، در این همنشینی مشهود است.
پلیسی از جنس کلیشه
ورود نوید محمدزاده با نقش ملک، تقریبا همه دستاوردهای نیمه اول قسمت را تحتالشعاع قرار میدهد. او در قالب یک پلیس بد، با ویژگیهای تکراری همچون سیگار کشیدن، بددهنی و حرص به پول ظاهر میشود که دورتادورش را نیز لاتها پر کردهاند. سکانس هتل که میشد آن را حذف کرد و مستقیم به پاسگاه رفت، عملا باری به دوش قصه نیست و اضافه است.
لحن تهدیدآمیز و میمیکهای صورت محمدزاده فعلا مصنوعی به نظر میرسد و نشانی از پیچیدگی promised شده در این شخصیت ندارد. نقطه اوج این ورود، سکانس خلع سلاح سماوات است؛ لحظهای که میتوانست به تراژدی از دست رفتن شرافت یک انسان بدل شود، اما در نهایت صرفا به قدرتنمایی ملک میپردازد. در این میان، نکتهای که ملک درباره جستوجوی فردی که در جشن حضور نداشته مطرح میکند، میتواند دریچهای به سمت راز غیبت سهراب باشد؛ کسی که در قسمت اول به عنوان قهرمان یا «یل» روستا معرفی شده بود اما در این بحبوحه کسی سراغی از او نمیگیرد.
بحران در اجرا و ریتم
با وجود سکانس آغازین قدرتمند، بخشهای مربوط به پیدا شدن غزل در نیزار به شدت ضعیف عمل میکند. انتظار میرفت تصویر، شوک و تاثر را منتقل کند، اما این موسیقی است که به تنهایی بار صحنه را به دوش میکشد و واکنشهای روستاییان، بهویژه پدر دختر با بازی حسین یاری، تئاتری و سرد از کار درآمده است. وقتی پدر مقتول ریاکشن درستی ندارد، طبیعتا نباید از بقیه سیاهیلشکرها انتظار غوغا داشت.
در مجموع، «یل» در اپیزود دوم خود با پارادوکسی جالب روبهروست؛ از یک سو کیفیت بسیار بالای تصویربرداری و نورپردازی ستودنی است و برشی موازی جذابی دارد، اما از سوی دیگر ریتم کند باعث شده تا بیش از نیمی از قسمت عملا اتفاق خاصی رخ ندهد. معلوم نیست موضوع تجاوز در ادامه قرار است آگاهیبخش باشد یا صرفا برای جذب مخاطب استفاده شده است. سریالی که در شبکه خانگی فیلمنت و در سال ۱۴۰۵ به کارگردانی جمشید محمودی عرضه میشود، فعلا فاصله معناداری با کیفیت «پوست شیر» دارد. با توجه به اینکه این مجموعه سهفصل طراحی شده، باید دید آیا از قسمتهای چهارم و پنجم به بعد، مهرهها و پازل این قتلهای زنجیرهای در دهه ۱۳۵۰ درست کنار هم قرار میگیرند یا خیر.





