دانش اقباشاوی: برای «اسفند» از والفجر مقدماتی تا فکه پژوهش کردیم
پشت هر قابِ خاکخورده از نبرد، کوهی از پرسش و کندوکاو نهفته است؛ جایی که کارگردان پیش از حرکت دادن بازیگران، نقشهای از جغرافیا و حافظه تاریخی میسازد. دانش اقباشاوی در سومین روز از برنامههای انتقال تجربه نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت، ۱۰ آبان، پرده از سازوکار شکلگیری لایههای بصری و روایی اثر تازهاش با نام «اسفند» برداشت. او که همزمان قلم میزند و کارگردانی میکند، در این جلسه کوشید منطقِ ساخت صحنههای رزمی، چیدمان میزانسن، آفرینش دلهره و مقوله قهرمانپردازی را بر پایه پژوهش میدانی و متنی واکاوی کند؛ رویکردی که به گفته او ستون فقرات هر پروژه سینمایی با مضمون دفاع مقدس به شمار میرود.
زبانِ متکثر سینمای نبرد و مرز باریک در نمایش دشمن
سینمایی که رزم را به تصویر میکشد، در قفسه قالبهای ثابت حبس نمیشود و میتواند رگههایی از حماسه، کمدی، تراژدی، ملودرام، عرفان یا حتی رویکرد ضدجنگ به خود بگیرد. اقباشاوی در آغاز سخنانش یادآور شد که پیش از هر گونه طراحی پلان و صحنه، تعیین حس غالب بر کار ضرورت دارد؛ اینکه مخاطب با ترس، اضطراب، شکوه، اندوه یا طنز روبهرو شود، چرا که همین گزینشِ لحن و سبک، فرم اجرایی سکانسهای جنگی را رقم میزند.
او سپس به یکی از دشوارترین گرههای اینگونه آثار اشاره کرد: چگونگی بازنمایی نیروی مقابل. به باور این فیلمساز، در آثار رزمی و حماسی، نشان دادن بیواسطه دشمن میتواند به ضد خود بدل شود. اگر نیروی مهاجم با جلال و انضباطی اغراقآمیز ترسیم گردد، بیم آن میرود که ناخواسته به ستایش او بینجامد و چنانچه بیش از حد ناتوان و مضحک جلوه کند، فیلم به ورطه کاریکاتور سقوط میکند. از همین رو، بسیاری از استادان این عرصه ترجیح میدهند به جای نمایش مستقیم، تنها ردپا و تأثیر حضور دشمن را به تماشاگر منتقل کنند.
جغرافیا، قهرمان و ابزارهای خلق تنش
هر اثری متناسب با بستر زمانی و مکانی خود باید طراحی شود. نبرد در کوهستان، دشت، هور، دریا یا تنگه هرمز، هر یک منطق اجرایی ویژهای طلب میکند و جنس حرکت دوربین، ادوات نظامی، پوشش رزمندگان و شیوه درگیری باید از دل همان اقلیم استخراج شود.
در بحث قهرمانسازی، اقباشاوی تعریفی روشن ارائه داد: قهرمان در سادهترین حالت همان کسی است که گره داستان را باز میکند. از نگاه او، کارگردانی تا حد زیادی محصول گزینشهای درست است؛ از برگزیدن سوژه و بازیگر گرفته تا انتخاب لنز، زاویه دید دوربین و نوع حرکت آن. او هشدار داد اگر فیلمسازی قصد دارد درباره یک شهید یا شخصیت واقعی فیلم بسازد، نخست باید بسنجد آن فرد از نظر روایی ظرفیت تبدیل شدن به قهرمان یک فیلم سینمایی را دارد یا نه.
برای ایجاد هیجان و دلهره، استفاده از دوربین روی دست یکی از ابزارهاست، اما این کارگردان تأکید کرد که این روش نباید به نسخه ثابت و تکراری سینمای جنگ تبدیل شود. زیادهروی در بهکارگیری این شیوه میتواند باعث از بین رفتن اطلاعات صحنه و جزئیات مهم شود.
از والفجر مقدماتی تا پلان افتتاحیه «اسفند»
بخش پایانی سخنان اقباشاوی به تجربه عملی ساخت «اسفند» اختصاص داشت. او توضیح داد که پژوهشهای گسترده درباره عملیات والفجر مقدماتی و منطقه فکه، مستقیماً به طراحی دکوپاژ این فیلم کمک کرده است. برای این پروژه، علاوه بر مطالعه منابع، تصاویر آرشیوی را دید، با بازماندگان عملیات گفتگو کرد و از منطقه فکه نیز بازدید داشت.
همین پشتوانه پژوهشی باعث شد پلان افتتاحیه فیلم شکل بگیرد؛ جایی که نیروها در حال عقبنشینی هستند اما علی هاشمی برخلاف جهت آنها به سمت خط مقدم پیش میرود. این تصویر، حاصل ترکیب خوانش تاریخی، شنیدن روایت بازماندگان و دیدنِ مستقیم زمین نبرد بود که در نهایت به زبان بصری اثر بدل شد.





