رؤیای بازگرداندن مردگان؛ ماجرای لازاروس دوم و پزشک جسور کالیفرنیا
تصور کنید پزشکی در آزمایشگاهی پرنور، با ترکیبی از دارو و حرکتی شبیه الاکلنگ، جان حیوانی را بازگرداند که دقایقی پیش مُرده به نظر میرسید. این رؤیای بلندپروازانه در سال ۱۹۳۴ به دست «رابرت ای. کورنیش» در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی به واقعیت پیوست؛ جایی که او توانست سگی را پس از توقف نشانههای زندگی، دوباره به هوش آورد و سپس چشم به آزمودن همان شیوه بر آدمیان دوخت.
تولد دوباره در آزمایشگاه برکلی
زیر پرتو تند چراغهای بخش پژوهشی، سگی سپید و لاغر از نژاد فاکس تریر با نام لازاروس دوم بیجان روی زمین افتاده بود. دکتر کورنیش این حیوان را با بهرهگیری از اتر و نیتروژن خفه کرده بود و اکنون چشم از ساعت برنمیداشت. شش دقیقه پس از واپسین تپش قلب، پیکر سگ را برداشت و بر تختهای مانند الاکلنگ بست. باور او بر این بود که جنبش پیاپی و بالا و پایین رفتن آن وسیله، جریان خون را از سر میگیرد.
داروها، نفسها و مالشهای بیوقفه
در گام بعد، مایعی دربردارنده آبنمک و اکسیژن، همراه با آدرنالین برای برانگیختن قلب و هپارین گرفتهشده از کبد، به سیاهرگ ران لازاروس دوم وارد شد. کورنیش دهان خود را به دهان حیوان نزدیک کرد. همزمان که یاورش تخته را به حرکت درمیآورد و تن کوچک سگ را بهسختی میمالید، پزشک دمهای ژرفی را به ششهای او فرستاد.
نتیجه این تلاش شگفتانگیز، بازگشت حیات به موجودی بود که مرگش قطعی به نظر میرسید. این رخداد نهتنها نام لازاروس دوم را در تاریخ ثبت کرد، بلکه انگیزهای شد تا کورنیش طرح خود را برای آدمیان نیز پی بگیرد؛ هرچند در متن منبع هیچ اشارهای به جزئیات اجرای آن بر انسان نشده است.
میراث یک ایده جسورانه
آنچه در برکلی گذشت، تنها یک آزمایش ساده نبود، بلکه نشانی از بلندپروازی علمی روزگاری است که مرز میان زندگی و مرگ را به چالش میکشید. کورنیش با ترکیب مواد شیمیایی، حرکت مکانیکی و تنفس مصنوعی، راهی را گشود که بعدها در دانش پزشکی اهمیت بسیاری یافت. این داستان عجیب، یادآور لحظهای است که یک پژوهشگر کوشید مردگان را به زندگی برگرداند و دستکم در یک مورد، به پیروزی رسید.





