ورود

آرش در قلمرو ما؛ روایتی از اسطوره‌ای گسسته در جنگ

منبع: سینماپرس ۵ دقیقه مطالعه
آرش در قلمرو ما؛ روایتی از اسطوره‌ای گسسته در جنگ

یکشنبه سوم آبان‌ماه، پردیس چارسو میزبان نمایش و بررسی دو اثر مستند با موضوع جنگ دوازده روزه بود؛ آثاری که هر یک از زاویه‌ای متفاوت به این رخداد پرداخته‌اند. در این برنامه که با عنوان «یکروز با مستند» برگزار شد، فیلم‌های «آرش در قلمرو ما» ساخته فرهاد ورهرام و «نجوای چیزها» به کارگردانی علی همراز روی پرده رفتند و پس از آن، نشست نقد و گفت‌وگو با حضور هر دو فیلم‌ساز برپا گردید. این رویداد به همت مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی شکل گرفت و فرصتی برای واکاوی دو نگاه تجربی به یک ماجرای مشترک فراهم آورد.

نگاهی تجربی به جنگ و اسطوره

رامتین شهبازی، منتقد و کارشناس جلسه، از برگزاری برنامه «یکروز با مستند» ابراز خرسندی کرد و هدف آن را بررسی دو فیلم دانست که در بستر جنگ دوازده روزه و از دو منظر متفاوت ساخته شده‌اند. به گفته او، وجه اشتراک دیگر این دو اثر، تلاش فیلم‌سازان برای فاصله گرفتن از خوانش‌های مرجح و ایدئولوژیک و نگاه تجربی به موضوع است. شهبازی معتقد است این نوع نگاه به پرداخت و تصویرسازی متفاوت کمک می‌کند و به کار جلوه‌ای دیگر می‌بخشد.

وی درباره «آرش در قلمرو ما» توضیح داد که با وجود تلاش فیلم‌ساز برای حفظ پیوستگی، آرش در این مستند امروز و با خوانش‌های جدید، سوژه‌ای گسسته و ازهم‌گسیخته به نظر می‌رسد. سفرهای فیلم‌ساز و تصاویر ارائه‌شده، این سوژه شکل‌گیرنده یکسان را به تصویر می‌کشند. در مقابل، نگاه علی همراز در «نجوای چیزها» متفاوت بوده و به اشیایی می‌پردازد که پس از حمله دشمن زیر تلی از خاک باقی مانده‌اند و کاراکترها با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. شهبازی هر دو فیلم را دارای خصلتی از فیلم جستار دانست که به سمت تجربی بودن می‌رود.

از مجسمه میدان ونک تا ایده فیلم

فرهاد ورهرام در ابتدای سخنانش از چگونگی شکل‌گیری ایده اثر گفت. به گفته او، پس از پایان جنگ اول، مرکز گسترش تصمیم گرفته بود مجموعه‌ای درباره جنگ بسازد و از او نیز دعوت کرد، اما او به این مسائل علاقه نداشت و نپذیرفت. مدت کوتاهی بعد، افتتاح مجسمه آرش در میدان ونک برایش جالب بود و با پیش‌زمینه‌ای که از اساطیر داشت، طرحی در ذهنش شکل گرفت و پیشنهاد را پذیرفت. او پیش‌تر از کتاب «از اسطوره تا تاریخ» مهرداد بهار استفاده کرده بود و به این نکته اشاره کرد که آرش در شاهنامه حضور ندارد، جز چند بخش بسیار مبهم، در حالی که اوست که ایران را در تنگ‌ترین روزها نجات می‌دهد. بهار اعتقاد داشت که یک قهرمان نباید فقط با پرتاب یک تیر، در یک روز قهرمان شود؛ بلکه باید سال‌ها قهرمانی کند تا در اسطوره یا حماسه، خودش را نشان دهد.

ورهرام افزود که سیاوش کسرایی را از زمان دانشجویی می‌شناخته و با عقاید او مخالف بوده است. کسرایی از شاعران حزب توده بود که به دلیل مشکلات پیش‌آمده برای حزب، به افغانستان و سپس به شوروی و مسکو فرار کرد و وقتی تصمیم گرفت دیگر با حزب همکاری نکند، بایکوت شد و به وین آمد؛ جایی که ورهرام او را دید و تا زمان مرگش حضور داشت. کتاب «مهر سرخش» او درباره زخمی شدن سهراب توسط رستم و احضار فردوسی است که می‌پرسد: «تو چرا در تمام طول شاهنامه، جوان‌کشی کرده‌ای؟ چرا پیرها را نمی‌کشی؟» این موضوع در کنار مجسمه‌های زشت آرش در ایران و تصاویری از آیین زرتشتیان هند در دماوند (که برای نخستین بار در این مستند نشان داده شد) پازل طرح را تکمیل کرد.

تناقض‌های یک اسطوره پراکنده

این کارگردان در پاسخ به پرسش‌ها گفت فیلمنامه‌ای از قبل نداشته، اما به اسطوره‌ها علاقه‌مند بوده و عکس‌های بسیاری از آیین‌های ایران، داستان زندگی سیاوش کسرایی و شناخت درباره اسطوره‌هایی مانند دماوند و ضحاک در ذهن داشته است. این موارد در فاصله زمانی کوتاهی کنار هم قرار گرفتند و مونتاژ اثر در شکل نهایی فیلم بسیار موثر بود. او به این نتیجه رسید که در عمل، ما فقط یک آرش نداریم؛ او مجسمه‌هایی از آرش را در کاخ سعدآباد، بروجرد، یزد، کرمان، برج میلاد و دیگر نقاط دیده است. این پراکندگی وجه دیگری نیز داشت:

  • در یک اثر آرش تیر را به سمت شرق پرتاب می‌کند و در دیگری به سمت غرب
  • یک آرش زه دارد و آرش دیگری اصلاً دستش به تیر نیست
  • آرش پیش از انقلاب در کتاب فارسی بود و پس از انقلاب از کتاب فارسی حذف شد
  • کتاب فارسی نشان‌داده‌شده در فیلم مربوط به سال ۱۳۵۳ است که در گوشه آن نشان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله وجود دارد
  • پس از انقلاب برای آرش مجسمه ساخته می‌شود

ورهرام این تناقض‌ها را سبب نمایش پراکندگی در فیلم دانست و گفت اگر امکان داشت دوست داشت بیشتر به سیاوش کسرایی بپردازد، اما ورود به شخصیت او ممکن بود موضوع را از داستان آرش دور کند. شکست کسرایی برای او اهمیت داشت، نه شخصیتش به‌عنوان شاعر. او حتی به طنز به کسرایی «ملک‌الشعرای حزب توده» می‌گفت و معتقد بود به‌جز چند شعر، آثارش در آینده جایگاه برجسته‌ای در تاریخ ادبیات ایران نخواهند داشت. در نهایت، ترکیب تصاویر و آرشیو در ذهن او به این ایده منجر شد که ما در دوره آرش گرفتار شده‌ایم؛ دوره‌ای که درگیر جنگ ایران و توران بودیم و آرشی دیگر وجود ندارد و اگر هم باشد، جسم و مجسمه است.

مطالب مرتبط

مشاهده همه