ورود

بیست سالگی «پرستیژ»؛ شعبده‌ای که نولان پیش از شهرت جهانی رو کرد

منبع: دیجی‌کالا مگ ۵ دقیقه مطالعه
بیست سالگی «پرستیژ»؛ شعبده‌ای که نولان پیش از شهرت جهانی رو کرد

کمتر کسی گمان می‌برد اثری که پیش از دوران ابرشهرت جهانی یک فیلمساز ساخته شده، بتواند رازآلودترین و دست‌کم‌گرفته‌شده‌ترین گنجینه‌ی کارنامه‌اش لقب بگیرد. بیست سال از نمایش عمومی شاهکار «پرستیژ» (The Prestige) سپری شده است؛ فیلمی که با وجود جادوی بی‌بدیلش، کمتر از دیگر ساخته‌های کریستوفر نولان همچون «تلقین» یا «میان‌ستاره‌ای» واکاوی شده است. این فیلم نه تنها شایسته‌ی تماشای دوباره و چندباره است، بلکه نمایشی استادانه از نبوغ کارگردانی به‌شمار می‌رود که پاسخ‌ها را آشکارا جلوی چشم مخاطب می‌گذارد، اما او را چنان ماهرانه فریب می‌دهد که گویی هیچ رازی فاش نشده است. درست همان‌گونه که مایکل کین در فیلم می‌گوید: «شما واقعاً نمی‌خواهید حقیقت را بدانید؛ بلکه می‌خواهید فریب بخورید.»

تولد یک وسواس تاریک

داستان حول محور رقابت دو شعبده‌باز به نام‌های رابرت اِنجیر و آلفرد بوردن شکل می‌گیرد که به ترتیب با هنرنمایی هیو جکمن و کریستین بیل جان گرفته‌اند. آنچه در ابتدا صرفاً یک چالش شغلی به نظر می‌رسد، خیلی زود به مسیری هولناک منحرف می‌شود. اشتیاق بیمارگونه‌ی این دو برای خلق یک توهم عالی، سراسر زندگی‌شان را به کام خود می‌کشد. در پشت پرده‌ی جامه‌های دوران ویکتوریا و نمایش‌های پرزرق‌وبرق، این فیلم در واقع روایتگر وسواس، ازخودگذشتگی و رشک است؛ قصه‌ای درباره‌ی اینکه آدمی برای پیشی گرفتن از دیگری، تا چه مرزهایی حاضر است پیش برود.

معماری روایی و بازی با ذهن مخاطب

نولان همواره به درهم‌شکستن چارچوب‌های خطی داستان‌گویی شهره است و در اینجا نیز یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این رویکرد را ارائه کرده است. متن فیلمنامه با بهره‌گیری از آمیزه‌ای از بازگشت به گذشته، یادداشت‌های شخصی و تغییر زاویه‌دید، از همان نماهای نخست تماشاگر را میخکوب می‌کند. اطلاعات لازم به بیننده داده می‌شود، اما نه با نظمی که بدان خو گرفته است. فیلم مدام هوشیاری شما را می‌طلبد تا ریزه‌کاری‌ها را به خاطر بسپارید. زمانی که گره‌گشایی رخ می‌دهد، سکانس‌های پیشین معنایی یکسره متفاوت می‌یابند و جزئیات به‌ظاهر پیش‌پاافتاده، به نشانه‌هایی کلیدی بدل می‌شوند. این همان لذت کشف مکانیک یک حقه‌ی شعبده‌بازی است که باعث می‌شود ارزش هوشمندی نهفته در آن را بیش از پیش درک کنید.

گره‌های داستانی فراوان هستند و در تماشای نخست شوکه‌کننده به نظر می‌رسند. اما در بازبینی‌های بعدی، این پیچش‌ها به جای آنکه تازگی‌شان را از دست بدهند، بر عمق تراژدی و درام اثر می‌افزایند. البته این موفقیت بی‌چون‌وچرا، بدون دو نقش‌آفرینی محوری ممکن نبود. جکمن به انجیر، نوعی جلوه و شور نمایشی می‌بخشد؛ مردی که تشنه‌ی دیده شدن است و این عطش به‌تدریج به هیئتی شوم تغییر شکل می‌دهد. در مقابل، کریستین بیل در قامت بوردن ستودنی است. بوردن از مهارت فنی بالاتری برخوردار است، اما پایبندی حرفه‌ای‌اش هزینه‌ای گزاف بر زندگی شخصی او تحمیل می‌کند. این تضاد شخصیتی، رقابت را جذاب‌تر کرده و بستری غنی برای درخشش هر دو هنرپیشه فراهم آورده است.

حضور ستارگان و فضای بصری

در کنار دو نقش اصلی، مایکل کین با گرما و وقار همیشگی‌اش در نقش کاتر می‌درخشد. ربکا هال، اسکارلت جوهانسون و اندی سرکیس نیز ایفاگر نقش‌هایی به‌یادماندنی هستند. ترکیب این گروه بازیگری، جادوی مضاعفی به فیلم بخشیده و مانع از آن شده که روایت در کشمکش میان دو قهرمان داستان فرو بپاشد.

دیوید بویی فقید نیز در نقش نیکولا تسلا ایفای نقش کرده است. نولان به‌طور خاص خواهان حضور بویی در این نقش بود و استدلال می‌کرد که تسلا شخصیتی مهم اما نسبتاً کوچک در روایت است؛ اگر یک ستاره‌ی سینمایی معمولی برای این نقش برگزیده می‌شد، تمرکز مخاطب را بر هم می‌زد. بویی که گویی همواره تعلق به جهانی دیگر داشت، کاریزمای ماورایی خود را به ارمغان آورده و قرار گرفتنش در فیلمی درباره‌ی اختراع، توهم و غیرممکن‌ها، بهترین تصمیم ممکن بوده است.

جو ویکتوریایی حاکم بر فیلم اغلب تاریک، دودآلود و خفقان‌آور است. لندن در اینجا بیشتر به دنیایی از سایه‌ها، ماشین‌آلات و رازها شباهت دارد تا یک فضای کلاسیک عاشقانه. فیلمبرداری والی فیستر به اثر کیفیتی ملموس و فوق‌العاده می‌بخشد؛ به‌ویژه در صحنه‌های اجرا که در آن چراغ‌های گازی، پرده‌های مخملی و ماشین‌آلات صحنه، حس جادوی تئاتر کهن را زنده می‌کنند.

سکانس آغازین همچنان در خاطرها مانده است؛ جایی که انبوهی از کلاه‌های یکسان بر کف جنگل پراکنده شده‌اند و صدایی می‌پرسد: «با دقت نگاه می‌کنید؟» این تصویر به‌شدت ساده، بلافاصله القا می‌کند که اوضاع چندان عادی نیست و مقدمه‌ای بصری و بی‌نقص برای فیلمی است که مفهوم کپی‌برداری در آن نقشی اساسی دارد. در ادامه، یک حقه‌ی جادویی تشریح می‌شود که در واقع، کل ماجرای فیلم را در همان افتتاحیه لو می‌دهد.

میراث ماندگار یک شعبده

نقص‌ها و کاستی‌ها در این فیلم وجود دارند. گاهی اوقات، پیچیدگی پیرنگ به حدی است که می‌توان جابجا شدن قطعات پازل توسط کارگردان را حس کرد. در برخی بخش‌ها، اثر بیش از اندازه به توضیح صریح متوسل می‌شود و اصرار دارد که مدام یادآوری کند چند گام از تماشاگر جلوتر است.

با این وجود، «پرستیژ» دروازه‌ی ورود بسیاری به جهان سینمایی نولان بود. هنگامی که این فیلم در سال ۲۰۰۶ روی پرده رفت، نولان هنوز یکی از شناخته‌شده‌ترین و مهم‌ترین کارگردانان هالیوود محسوب نمی‌شد. پیش از آن، او دو فیلم مستقل «تعقیب» و «یادگاری» و یک فیلم استودیویی به نام «بی‌خوابی» را کارگردانی کرده بود. آخرین ساخته‌ی او پیش از «پرستیژ»، یعنی «بتمن آغاز می‌کند»، پروژه‌ای به‌مراتب بزرگ‌تر بود، اما در آن زمان صرفاً به چشم یک فیلم ابرقهرمانی دیگر دیده می‌شد. آثار بزرگی همچون «شوالیه تاریکی»، «تلقین»، «میان‌ستاره‌ای»، «دانکرک» و «اوپنهایمر» همگی پس از «پرستیژ» ساخته شدند. این فیلم نخستین اثری بود که تماشاگران را بر آن داشت تا بی‌صبرانه انتظار بکشند و ببینند نولان در قدم بعدی چه شعبده‌ای رو خواهد کرد؛ و این شاید بزرگ‌ترین حقه‌ی این کارگردان تا به امروز باشد.

مطالب مرتبط

مشاهده همه
چراغ سبز مشروط جانی دپ به نقش جک اسپارو در قسمت ششم
سینمای جهان

چراغ سبز مشروط جانی دپ به نقش جک اسپارو در قسمت ششم

لُنگ‌نوشتِ تازه‌ای از سفر دریاییِ پردرآمدِ دیزنی در حال شکل‌گیری است و این بار نگاه‌ها به مردی دوخته شده که کلاه سه‌گوش و راه رفتن مست‌گونه‌اش، شناسنامه‌ی این مجموعه به…

خبرگزاری مهر - هنر